و اما امر اختيار دادن موسى را در صداق باستيجار چنانست كه ظاهر كريمه
« أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ عَلى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ وَ ما أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ »
است
جواب ازين شبهه به چندين طريق است طريق اول آنست كه گوسفندان رواست كه از شعيب عليه السّلام باشد و فايده استيجار شبانى موسى عليه السّلام اگر چه عايد بشعيب شده باشد و ليكن عوض آن فايدهء عايدهء به او بجاى مهر به دختر خود داده باشد و اما تخيير در مهر نبوده است بلكه تخيير در زيادهء از مهر و صداق او بوده است نه در مهر او .
طريق دوم آنست كه گوسفندان جايز كه از دختر حضرت شعيب باشد ، و چون پدر را ولايت بر دختر بكر خود است ، پس گرفتن او صداق دختر را بمنزله گرفتن دختر او صداق را بوده است .
طريق سيم آنست كه ذكر صداق و مهر درين آيه نشده است پس جايز كه محذوف و مقدر باشد و اما ذكر شرط در ضمن عقد رواست فلا جرم رواست كه استيجار او خارج از صداق بواسطهء خودش باشد .
طريق چهارم رواست كه در شريعت شعيب عقد بتراضى واقع شود بىذكر صداق معين و گفته او كه
« عَلى أَنْ تَأْجُرَنِي »
بر غير وجه صداق باشد .
لطيفة ربوبيه فى قصه موسويه .
مخالفان را چهارده شبهه دربارهء حضرت موسى عليه السّلام است .
شبهه اول
در آنست كه حضرت موسى متصدى كشتن قبطى شد پس اگر آن قبطى مستحق آن قتل بود چگونه آن را عمل شيطان ميگفت و نسبت ظلم و ضلالت به خود ميداد كه
« هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ
-
رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي
-
فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ »