دروغگويى دربارهء ايشان به حضرت يعقوب با آنكه راستگويان باشند ، مستلزم آن نيست كه آن حضرت را اين حال باشد ، و باز جايز است كه چون حضرت يعقوب دروغگويى ايشان درباره آنچه خبر از خوردن گرگ يوسف را داده بودند ظاهر شده بود ، پس ايشان با آنكه در گفتهء ديگر راستگفتار باشند در معرض اين گفتوگوى در مىآمده باشند .
شبههء چهارم
آن است كه يعقوب زيادتى در اندوه و حزن نمود تا كه ديدههاى او سفيد گرديد چنانچه ظاهر از كريمه
« وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ »
است و بايد كه انبياء صابر در بلا باشند .
جواب اين شبهه آن است كه آن حضرت چون بزرگى و علوّ درجه و مرتبه حضرت يوسف را ديده بود و بعد از آن مفقود گرديد بر نحوى كه جزم بر هلاكت او نداشت تا مأيوس ازو گردد و أمارت حيات او را نديد تا اميدوار گردد فلا جرم در ميانه اميد و نااميدى گرفتار بود ، و بر اشقّ أحوال ميگذرانيد و گاه باشد كه اندوه و حزن كسى را روى دهد كه قدرت بر دفع آن نداشته باشد و همچنين مالك نفس خود نتواند بود فلهذا حق تعالى از آن منع نفرمود اگر چه از طپانچه بر خود زدن و نوحه كردن منع نمود و مانند اينها از آن حضرت بظهور نيامد و باز آن حضرت منع نفس خود و بذل جهد در صبر بر نحوى نمود كه آنچه ازو به سمت ظهور آمد مانند قطرهء از بحر پى پايان بود .
[ لطيفة تأويلية
ان يعقوب الروح لا يتأسف على فوات شىء من المخلوقات الاعلى يوسف القلب لانه مرآت جمال الحق لا يشاهد الحق الا فيه ، و لذلك ابيضت عيناه في انتظارها ، فلامه على تلك الاوصاف البشرية بقوله :
« تَفْتَؤُا تَذْكُرُ يُوسُفَ »
اين اهل السلوة من اهل العشق و لا بد للمحب من ملامة الخلق ، فأول من لامنى آدم عليه السّلام حين قالت الملائكة لاجله