بر تقديرى كه مراد از عصيان معنى اول باشد ، جايز كه در عبارت تقدير مضاف شود ، يعنى عصيان ورزيدند اولاد آدم ، پس آدم زيانكار گرديد از جهت آنكه امر بدان منوال نبود كه گمان او بود كه اولاد او عصيان خدا و شرك به او بجاى نخواهند آورد چنانچه نصير الحكماء و المحقّقين در نقد المحصل گفته است كه مؤيد اين قول گفتهء حق تعالى در قصّهء آدم عليه السّلام است كه
« فَلَمَّا آتاهُما صالِحاً جَعَلا لَهُ شُرَكاءَ »
إذ بالاتفاق لم يشرك آدم و لا حوا و إنما شرك اولادهما .
شبهه سيم . در نزع لباس است و خلع آن از آدم و حوّا و بيرون كردن ايشان از جنّت
و اما دليل بر آنكه اين كردها از روى عقوبت بوده است كريمهء
« فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ لِيُبْدِيَ لَهُما ما وُورِيَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما »
و باز كريمهء ديگر در موضوع آخر كه
« فَأَخْرَجَهُما مِمَّا كانا فِيهِ »
.
جواب اين شبهه آن است كه وقوع نزع لباس و خروج از جنت جايز كه از روى عقاب بظهور نيامده باشد . چه عقوبت عبارت است از ضرر و المى كه بر سبيل استخفاف و اهانت باشد و وقوع اين ضرر بر سبيل استخفاف ممنوع است و آيهء كريمه
« فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ لِيُبْدِيَ لَهُما ما وُورِيَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما »
را دلالت بر آن نيست ، چنانچه بعد ازين مذكور خواهد شد و برين قياس امر كريمهء
« فَأَخْرَجَهُما مِمَّا كانا فِيهِ »
.
و بالجمله جايز است كه مصلحت حال ايشان بعد از تناول از شجره بيرون رفتن از جنت باشد ، چنانچه مصلحت حال ايشان پيش از تناول از آن شجره باقى بودن در جنّت بود و برين قياس نزع لباس .
شبهه چهارم كريمهء « فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ »
و همچنين كريمهء
« ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ فَتابَ عَلَيْهِ وَ هَدى »
وجه استدلال ازين آيه و آن آيه