هِيَ ثُعْبانٌ مُبِينٌ وَ نَزَعَ يَدَهُ فَإِذا هِيَ بَيْضاءُ لِلنَّاظِرِينَ »
است .
كلمه « ثم » عطف بر ما تقدم از قصّهء انبيا و ضمير مجرور در « بعدهم » راجع بايشان است ، و مراد از آيات معجزات است بفرعون و جنود او و همچنين مراد از بيّنه در كريمه
« جِئْتُكُمْ بِبَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ »
معجزه است .
« فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَنِي إِسْرائِيلَ »
بنى اسرائيل را از حبس بيرون كرده با من رفيق گردان ، پس فرعون بعد از آن خطاب به آن حضرت نمود كه
« إِنْ كُنْتَ جِئْتَ بِآيَةٍ »
اگر حجت و برهان آوردهء
« فَأْتِ بِها إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ »
پس آن حجت را ظاهر گردان اگر از راستگفتارانى ، در اينكه رسول خدايى .
و بعد از آن در معرض جواب او در آمده عصا را افكند
« فَأَلْقى عَصاهُ »
كلمه فا جواب است ، پس آن عصا اژدهاى عظيم ظاهرى گرديد و همچنين دست مبارك خود در جيب كرده بعد از بيرون آوردن روشن و نورانى بر نحوى بود كه غلبه و زيادتى بر شعاع آفتاب مينمود كه
« فَإِذا هِيَ بَيْضاءُ »
.
و بالجمله ظاهر اين كريمه آن است كه آيات انبيا عبارت از معجزات ايشانند و معجزه آوردن چيزى است كه معتاد نباشد يا نفى آنچه معتاد بود در مقام تحدّى و تحدّى وقت دعوى نبوت و انكار خصماء است .
ما حصل اثبات نبوّت نبى موقوف است بر اتيان معجزات كه عبارت از خوارق عادات است چه ظاهر است كه آنها از كردهاى بشرى نيست بلكه از قادر على الاطلاق و فياض بالاستحقاق است كه جامع جميع صفات كماليه مانند وجود و علم و اراده و غيرهاست چنانچه قبل ازين سمت ذكر يافت و ازين جهت است كه انبياء مكلّف بزياده از معجزه آوردن نيستند .
فلهذا در فصل دوم سفر دوم تورات واقع است كه چون حضرت موسى در