بنابراين لطف الهى اقتضا كرد كه شخصى فرستاده شود كه اعلام ضروريات نمايد ، و واجب است كه آن كس معصوم از گناه و خطا و فراموشى از ابتداء طفوليّت تا انتهاى زمان نبوت باشد ، زيرا كه از امناى سرّ خدايند ، پس چگونه در مقام انقياد شيطانى كه ارذل موجودات و ابعد مخلوقات از جناب كبريائى است شوند ، پس شيطان را نصيبى نباشد در ايشان ، و اگر از ايشان افعال شيطانى صادر شود طبايع از انقياد و متابعت ايشان متنفر گردند ، پس فايده بعثت كه متابعت رعيت است مختل شود و چنانچه مقدس از خطاست منزه است از سهو و نسيان كه از اطاعت و انقياد عقل بقواى جسماني و حواس كوته اساس جسدانى كه بمنزله شياطين باطنىاند بهم ميرسد .
و بالجمله بايد كه نبى از منقصت صورى و معنوى منزه و معرا باشد و كسى را كه اين صفات بود نبى خواهد بود ، و اينكه از جنس بشر است لطف ديگر چنانچه فرموده است كه
« مِنْ أَنْفُسِهِمْ »
زيرا كه اشارت بلكه دلالت بر نعمت عظيمه ديگر دارد .
و آن اينست كه آن نبى از جنس بنى آدم است نه ملك و نه جن تا ايشان را به او انس باشد و سخنان او را به آسانى فهمند و در ميان ايشان بوده تا كه صدق و امانت او بر ايشان ظاهر گردد خصوصا اكرامى بود كه كتابى نديده و تردد باستادى ننموده باشد ، چه ظاهر است كه علم او منحصر بطريق وحى خواهد بود و قوله
« يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ »
يعنى تلاوت بر بندگان حق تعالى آيات او را نمايد كه نهايت دلالت بر وحدت ذات و كمال صفات و عدالت در افعال و صدق اقوال او دارند ، پس در اين كريمه اشارت بلطيفه اول و دوم و سيم است چنانچه
« وَ يُزَكِّيهِمْ »
اشارت بلكه دلالت به لطيفه چهارم دارد ، چه مراد از آن تزكيه نفوس ايشان از صفات ذميمه و طهارتشان از اخلاق رديّه است .