و احتراز از ضار تا هلاكت نيابد ، و در آن فايدهء عظيمه است و خواه آن ضار نظر بجوهر نفس ناطقه باشد از منافيات اعتقادات حقه و خواه نظر به بدن عنصرى از منافيات عمليات صالحه ، و چنانچه بمحض قدرت شامله و حكمت كامله هر يك از اغذيه و ادويه را خاصيتى بخشيده و در هر عملى از اعمال و در هر حركتى از حركات خاصيتى مودع فرموده كه بعضى در نشأهء دنيا و بعضى در نشأهء عقبى ظاهر ميگردد و آنچه اطبا در بيان خواص اغذيه و ادويه فرمودهاند اقتباس از مشكاة انبياء عليهم السّلام نمودهاند پس انبياء از براى بيان اغذيه و ادويه جسماني نيز مبعوثاند .
و بالجمله اغذيه و ادويه خواه متعلق به پيكر عنصرى و خواه بجوهر قدسى از اعمال صالحه و اكتساب عقايد يقينيه ، سبب فوز بسيادت سرمدى و سعادت ابدىاند ، پس در اين لطيفه دو دليل بر بعثت انبياء است ، اول بيان اغذيه و ادويه جسمانى ، و دوم ارشاد مردمان و هدايت ايشان بكمالات علمى و عملى .
لطيفه چهارم
آنكه بيان طريق رياضات و مجاهدات و تصفيه ظاهر و باطن از دنس تعلقات نمايد ، و بالجمله رياضت نفوس انسانى و كسر قواى حيوانى بر وجهى كه منقاد عقل شوند و ضررى بدماغ و قوى نرسد و از اعتدال مطلوب بيرون نروند نيست مگر بالهام الهى .
لطيفه پنجم
آنكه اشخاص بشر در معاش و معاد ، محتاج به امداد يكديگرند ، چنان كه يكى خياطت كند ، و ديگرى حياكت تا انتظام نوع باقى ماند ، و انتظام بىعدل صورت نبندد پس شخص بايد كه قاعده چند تعليم كند مردم را تا بر آن نهج عمل نموده از نزاع و اختلاف كه سبب فساد نظام است دور باشند .