و اما حكمت عبارت از اتقان علم و ايقان عمل است ، فلهذا شيخ ابو على در - كتاب حكمت علائى حكيم را به راست كردار و راست گفتارى تعريف كرده است ، چنانچه مقتضاى كريمه
« شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ »
و قسط در لغت بمعنى عدالت است ، و بالجمله چون اثبات عدالت بىنهايت و حكمت بىغايت باستقامت افعال و اداء حقوق و اتقان اعمال و ايقان اقوال است ، حق تعالى استدلال بر اتصاف خود به اين صفات بشهادت عدول و ثقات كه ناظران در آيات آفاقى و انفسى ، و دقيقه رسان سبحات ملكوتى و شهودىاند نمود .
و اما آيهء كه دلالت بر خصوص عدالت حق دارد كريمه
« وَ مَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْماً لِلْعالَمِينَ »
است و همچنين آيه
« إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ »
و همچنين كريمه
« وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ »
چه دلالت دارد بر اينكه حق تعالى مقدس از ظلم من جميع الوجوه است ، چنانچه ظاهر از دو آيه سابقه است ، زيرا كه ظلم نكرهاى است در سياق نفى ، فلا جرم افاده عموم خواهد كرد ، و اما دلالت اين آيه بر اين مدعى با آنكه ظلّام كه صيغه مبالغه است ، در آن واقع است ، آن است كه اگر حق تعالى را اتصاف بصفت ظلم مىبود ، هرآينه مانند ساير صفاتش در مرتبهء عليا مىبود ، و بالجمله در اين آيه اشارت بلكه دلالت است بر آنكه حق تعالى را اگر اتصاف بصفت ظلم مىبود عياذا باللّه آن را بر وجه اتم و ابلغ مىداشت ، پس نفى ظلاميت ازو در قوت نفى مطلق ظلم است ، و از اين كلام ظاهر گرديد دفع شبهه در اينكه نفى ظلاميت از حق تعالى مستلزم نفى ظالميت از او نيست .