تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
اعلام آن ، پس هر كه اطاعت او واجب بود شامل حق تعالى است و غير حق تعالى از نبى و امام و مولى و والد و منعم و بسبب قيد ابتداء تخصيص بواجب تعالى ميدهد چه اراده نبىّ و غيره بعد از اراده حق تعالى ، است و بقيد آنكه در آن مشقت باشد بيرون مىبرد آن چيزى را كه در آن مشقت نباشد ، و همچنين بيرون ميرود چيزى كه در آن مشقت بود و ليكن اعلام به آن نشده باشد . بعد از آنكه معنى تكليف ظاهر شد بايد دانست كه باجماع حكما و متكلّمان از اماميه و اشاعره و معتزله صدور تكليف از بارى تعالى حسن است ، اما بنابر مذهب غير اشاعره واجب است و بنابر مذهب اشاعره غير واجب چه ايشان چيزى را بر حق واجب نميدانند . اما حسن تكليف به چندين آيات قرآني و كلمات فرقاني است اول قوله تعالى
« مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً »
چه درين آيه اشارت بلكه دلالت بر دليل عقلى بحسن تكليف و وجوبش بر طريقهء حكماست و آن اينست كه انسان مدنى بالطبع است ، يعنى بقاء نوع انسان و حصول كمالات ايشان از حيات و علم و قدرت و بقاء بلكه اصل وجود ايشان ممكن نيست بىاجتماع افراد و اشخاصشان و در اصطلاح علما اين را تمدن گويند چه ظاهر است كه حصول آن چيزها بىاعانت و ياري هر يك از ايشان ديگرى را صورت نمىبندد ، چه در اصل حيات و بقاى حيات حاجت به غذا و لباس و غيرهما دارند ، و هر يك از آنها موقوف بر چندين نوع از صنايعى كه هر نوع از آنها را حاجت بخلق كثير و جم غفير است - كه اعانت و يارى از يكديگر جويند - هست . مثل آنكه يكى خياطت كند ، و ديگرى حياكت ، و هر يك ازين دو صنعت موقوف است بر چندين آلت بحسب صورت و مادّه و برين قياس امر اكل و شرب
لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 204 | مير سيد محمد علوى عاملى