مثل آنكه يكى گندم را آرد كند ، و ديگرى پزد ، و اين دو فعل را حاجت بحبوبات است كه موقوف بزراعت است و زراعت بر آلاتي كه هر يك از آنها موقوف بر صانعى است ، و همچنين بر مادهء تا آنجا كه بعضى حكماء اسلام گفتهاند كه بواسطه بيرون آوردن نانى از تنور زياده از هزار كس بايد كه بعضى ياري كنند بعضى را .
و اين موقوف بر محبت است ، و عدم نزاع ميان ايشان ، و حصول محبت و عدم عداوت ميانه ايشان با وجود مخالفت در طبيعت و مزاج موقوف است بر قانون محكم و قاعده متقن كه صدور آن از حكيم قادرى باشد كه او از جنس ايشان نباشد ، و ميل بظلم و طغيان و احتمال سهو و نسيان بسرادقات مجد او به هيچ وجه راه نيافته باشد .
پس آن حكيم قادر ، واجب جل جلاله است ، و آن قانون ، شريعت كه تحفهء انبيا و رسل از حضرت عزّت بسوى سرگشتگان باديهء ضلال و حيرت است ، و مشتمل بر تكاليف شاقه كه موجب انزجار بندگان در طمع نفس و مال و ولد و غير ذلك است .
بلكه مدينه عظيمه بدن هر كسى مشتمل بر متنافياتست چه كشاكش شهوت و غضب با جوهر عاقله بسيار و مخالفت ميان ايشان بيشمار است و اگر اراده عقلى بمقتضاى شهوت و غضب منساق گردد از علو ذروهء احسن تقويم بدنو حضيض اسفل سافلين رسد ، و با بهايم و سباع مشاركت نموده از ايشان اخسّ باشد .
و چون تميز ميان حكم عقل و وهم و مصلحت عقلي و وهمى و تخيل بغايت مشكل است ، فطرت انسانى به آن وافى نيست ، و لهذا ميان عقلاء باريكبين و زيركان مصلحتانديش در عقايد و اعمال مخالفت و منازعت واقع مىشود لا سيما در مطالب خفيه و امور جزئيه فلا محاله حاجت بقانون كلى در بيان طريق سلوك مسالك دارد ، تا در مهالك دنيا و آخرت نيفتد و نظام معاش و معاد او منتظم شود چنانچه در اين كريمه اشارت به آن شده است كه
« مِنْ أَجْلِ ذلِكَ »
يعنى بسبب اين