و از اين اخبار ظاهر شد كه اشاعره قدريه اين امت و مجوس ايشانند ، و اينكه اشاعره نسبت قدريه بمعتزله دادهاند از آن جهت است كه ايشان نفى قدرت حق تعالى از افعال بندگان كردهاند ، غافل از اينكه ايشان نفى قدرت حق تعالى را از آنها نكردهاند و لكن نفى تعلق قدرت حق تعالى را به آنها كردهاند تا اين مفاسد مذكوره لازم نيايد و باز غافل از اينكه ايشان نافى قدرتاند پس چگونه ايشان را قدريه توان گفت .
بناء على ذلك بعض اشاعره در وجه تسميهء معتزله بقدريه آن گويند كه ايشان اثبات قدرت عباد نموده قايل به دو مبدء مانند مجوسان شدهاند غافل از اينكه لفظ و معنى با او مساعده نميكند ، اما اول بنابر آن است كه ايشان را بر اين تقدير قدريّه بضم قاف كه از قدرت مأخوذ است ، بايد گفت . اما دوم شناعت اشاعره از آن جهت است كه قايل به دو مبدأ ازلى كه يكى نور و ديگرى ظلمت است شدهاند نه از آن جهت كه نسبت شرور بظلمت دادهاند .
و بعضى اشاعره را غاشيه ظلمت جهالت پرده بينائى گشته در معرض تعصّب درآمده گفتهاند كه قدريه عبارت از معتزلهاند چه مروى است از حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله كه « اذا قامت يوم القيامة ينادى مناد أين خصماء اللّه فيقوم القدرية » .
وجه توهم ايشان آنست كه معتزله خصومت با حق تعالى كردهاند در اينكه افعال بندگان را بايشان نسبت دادهاند ، غافل از آنكه خصومت با حق تعالى از اين جهت باشد كه نسبت شرور به او دادهاند و باز جميع كردهاى حق تعالى مثل فرستادن انبياء و وعده و وعيد و غيرها عبث خواهد بود ، چنانچه ظاهر از كلام سيّد اوصيا و امام عرفا على مرتضى عليه السّلام است .
لطيفة اهتدائيه .
در معنى اضلال كه در بعضى آيات كريمه نسبت به حق تعالى واقع است مثل آيه كريمه
« يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَ يَهْدِي بِهِ كَثِيراً وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفاسِقِينَ »
.