ميشدند بارى تعالى آنها را ميدانست نه چون آنها را مىدانست پس آنها واقع شدند ، چنانچه نصير حكما طاب ثراه در كتاب تجريد گفته كه « العلم تابع » و بالجمله رد بر اشاعره فرموده ايشان را قدريه و مجوس اين امت گفته است كه « و هم قدرية هذه الامة و مجوسها » .
اما وجه تشبيه اشاعره بمجوسان به چندين سبب است :
اول آنكه مجوسيان مادران و خواهران خود را در حبالهء عقد خويش در آورده مرتكب اشرّ قبايح ميشوند و بعد از آن در معرض اعتذار درآمده ميگويند كه اين كردها بارادهء ما و آن اراده از جانب خدا است و اشاعره در كردن معاصى مانند اين فشارات ميگويند .
دوم آنست كه مجوسيان نسبت مدح و ذم به چيزى دهند كه آن را در فعل و ترك اختيار نباشد ، مثل آنكه بقره را از بلندى ميندازند و بعد از آن خطاب به آن بقره مينمايند كه برو و مرو و چون به زمين افتد در معرض اعتراض درآمده گويند كه تو عصيان ما نمودهء پس متصدى خوردن گوشت آن شوند ، و اين بعينه مذهب اشاعره دربارهء مؤمن و كافر است ، چه به اعتقاد ايشان فاعل مختار نيستند و بادى خير و ضير نميشوند و با وجود اين حال يكى را مدح مينمايند و ديگرى را ذم .
سيم آنست كه مجوسيان را اعتقاد است به دو مبدأ نور و ظلمت ، اول را قادر بر فعل خير ميدانند دون شر ، و دوم را برعكس اين ميدانند ، و اشاعره قايلند كه كافر را قدرت بر كفر است نه ايمان ، و مؤمن را بر ايمان نه بكفر ، اگر چه آن قدرت را مؤثر نميدانند .
پس از تباشير صبح صادق اين كلمات كه از مشرق هدايت و ولايت مرتضوى است ظاهر است غايت مشابهت اشاعره با مجوسيان كه مستند در جيب غفلت و خواب بطالت كه عبارت از اشتغال بما لا يعنى است و همچنين ظاهر شد بطلان كلام شارح
لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 200
مساهمون: مير سيد محمد علوى عاملى
ص٢٠٠