پس درين آيه دلالت بر وجوب اصلح بر حق تعالى است ، و از جمله آن لطف است و باز درين آيه دلالت است كه بنده فاعل فعل خود است چه نسبت عمل به او داده مقيد بجهالت ساخته است .
لطيفة قضائيه [ قضا و قدر ]
بدان كه قضا و قدر را چندين اطلاق است ، اول خلق چنانچه مقتضاى كريمه
« فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ »
و كريمه
« وَ قَدَّرَ فِيها أَقْواتَها »
است ، دوم ايجاب و الزام است امّا در قضا قال اللّه تعالى
« وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ »
يعني واجب ساخت ، و امّا در قدر كريمه
« نَحْنُ قَدَّرْنا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ »
و سيم بمعنى اعلام و اخبار است امّا قضا كريمه
« وَ قَضَيْنا إِلى بَنِي إِسْرائِيلَ فِي الْكِتابِ »
يعنى اعلام كرده اخبار نموديم ، و امّا قدر كريمه
« إِلَّا امْرَأَتَهُ قَدَّرْناها مِنَ الْغابِرِينَ »
يعنى اعلام نموده در الواح نوشتيم .
مخفى نخواهد بود كه قضا و قدر به اين معنى شامل جميع حوادث است ، چه بمعنى اوّل شامل افعال بندگان نيست مگر كه مراد از خلق اعم از آن باشد كه بواسطه يا به غير واسطه باشد و اما معني دوم اختصاصى بواجبات دارد .
و بالجمله معنى ثالث قضا و قدر منطبق بر قضا و قدر حكماست ، چنانچه سمت ذكر يافت و مجملش آنست كه قضاء عبارت از علم اجمالى است ، و قدر تفصيل آن و بعضى از اكابر صوفيه مانند شيخ صدر الدين قونوى را اعتقاد آنست كه صور علميه جميع ممكنات نامتناهى در امّ الكتاب هست و قلم اعلى كه روح قدسى و عقل كل است مجمل بعضى آنست و لوح محو و اثبات كه نفس كل است مفصل آن مجمل است ، و شيخ محى الدين در كتاب تدبيرات الهى ميگويد كه ام الكتاب لوح محفوظ از تغيير و تبدل است و لوح محو و اثبات نفس كل است پس معلومات كه در ام الكتابست بىنهايت است زيرا كه صور علميه حقند ، بخلاف صور مثبتهء در