تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
غير اصلح نمايد ، چه مبين شده كه مقصود بالذات مصلحت كليه عالم است و ترتيب هر فردى بوجهى واقع مىشود كه مناسب آن نظام باشد پس صلاح آن فرد من حيث الخصوص مقصود بالذات نيست بلكه وسيلهء مصلحت كل است . پس مفلس كافر مثلا اگر برين صفت نبودي ، در نظام عالم خلل بودى ، و همچنين اعتبار بايد كرد در هر فرد در هر وقت تا روشن شود كه هر چيز كه هست آنچنان مىبايد ، غايت امر آنكه عقل بشرى از احاطه بكميت و كيفيت آن عاجز است ، و همانا سرّ قدر كه از نظر ادراك انساني در حجاب عزت و جلال مختفى است همين معنى است .

لطيفه دوم [ در وجوب اصلح ]

كريمه
« كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ »
ظاهر اين آيه شريفه آن است كه اصلح بر حق تعالى واجب است ، چه « كتب » بمعنى « وجب » است يعنى واجب و لازم ساخته پروردگار شما بر نفس خود رحمت را و مراد بجهالت در اين آيه دو چيز است : يكى آنكه بطلان عمل خود را نداند ، و كراهت او تصور ننموده ، و يكى آنكه تصور قبح آن كرده و ليكن لذات فانيه را ترجيح بر لذات باقيه داده باشد و اختيار نفع قليل عاجل بر راحت كثيره آجله نموده باشد ، پس آن كس نيز بمنزلهء جاهل خواهد بود
« ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ »
پس رجوع از گناه خود كرده باشد
« فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ »
و بالجمله ظاهر اين آيه دلالت دارد بر وجوب رحمت بر حق تعالى ، پس كلام اشاعره كه گفته‌اند كه چيزى بر او واجب نيست ناصواب است ، و باز دلالت دارد بر وجوب لطف بر حق تعالى ، چه لطف از رحمت اوست ، و ناشى ازو ، و باز دلالت بر حسن لطف دارد ، چه وجوب لطف فرع حسن آنست و لطف باصطلاح اهل كلام آنست ، كه مقرّب عبد بطاعت ، و مبعّد او از معصيت باشد .
لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 196 | مير سيد محمد علوى عاملى