تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
آتش و دفع فساد فعل حق تعالى است پس اگر كلام اشاعره صحيح باشد در اينكه كردهاى بندگان مستند به حق تعالى است ، لازم آيد كه او مصلح و مفسد باشد و ساعى در چيزى كه آن را دوست ندارد و در اين عجز يا سفاهت است چه معلوم است كه افروختن آتش حرب و فساد از كردهاى قبيح است فلهذا آنها را دوست نداشته اراده نمىنمايد بلكه اراده‌اش متعلق به آنست كه آتش فتنه و فساد را بر طرف سازد چه آن اصلح به حال عباد است . پس ازينجا ظاهر گرديد بطلان گمان اشاعره در اينكه افعال بندگان را خدا مىكند و ايشان در اين باب قدرت و اختيار ندارند بلكه مجبورند ، و باز در بطلان گمان ايشان كه اصلح بر خدا واجب نيست اگر چه ترك واجب نميكند . اما بيان بطلان اول آنست كه بمنزله جمع ميانه مناقضات است چه آن را ميخواهد و نميخواهد و اما بيان بطلان دوم آنست كه عدم فساد و فتنه اصلح است پس اگر صدورش از او واجب نباشد فلا جرم تركش جايز خواهد بود و اين را منافات باجود على الاطلاق اوست و امّا شبهه اشاعره آنست كه اگر اصلح بر خدا واجب باشد اصلح به حال كافر مفلس آنست كه موجود نباشد چه در دنيا و آخرت مبتلا بالم و عناست پس بايستى كه او را موجود ننمودى . و بعضى از اكابر علما و مشايخ اين روزگار « 1 » در جواب اين شبهه قايل شده كه بعضى اصلح بر حق تعالى واجب است و بعضى واجب نه ، و متمسك بگفته نصير الحكما در كتاب تجريد شده كه « و الاصلح قد يجب » و حق در نظر اين كمينه آنست كه اصلح مطلقا بر حق تعالى واجب است ، چه تخصيص مدعى با عموم دليل از داب دقيقه رسان نيست و كلمهء « قد » در عبارت تجريد محمول بر تحقيق است ، چنانچه متوجه
هامش
( 1 ) - يعنى شيخ بهاء الدين محمد .
لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 193 | مير سيد محمد علوى عاملى