اما وجه معتزله كه تابع اماميه درين حكماند آنست كه حق تعالى عالم بر افعال و احكامى است كه مشتمل بر حكم دقيقه و مصالح انيقه است كه عقول بشريت از احاطه به آن قاصر است ، چنانچه از تتبع آيات آفاق و انفس و تدبر در دقايق علم تشريح و منافع اعضاء و حقايق علم هيئت و غرائب افلاك و تفاصيل اوضاع سماوى شمهء از آن معلوم مىشود و علم الهى محيط است به آن حكم و مصالح بر وجه اكمل و مستغنى از جميع ما عدا است .
و هرگاه حق تعالى عالم بفعل قبيح باشد با آنكه مستغنى ازو بود ، پس صدور آن فعل ازو ممتنع خواهد بود و هرگاه عالم بفعل واجب بوده متمكن از تأثير در آن باشد فلا جرم آن را خواهد كرد ، چه ناكردن آن قبيح است .
و اما وجه اشاعره آنست كه حق تعالى كنندهء قبيح نيست چه قبيح به نهى او قبيح است پس آنچه او كند قبيح نخواهد بود و اما آنكه واجب را ترك نمىفرمايد از آنست كه هيچ چيز بر او واجب نيست ، و چون گذارش يافت كه حسن و قبح اشياء عقلى است ، حقيقت مذهب اماميه و معتزله در وجوب اصلح بر حق تعالى ظاهر گرديد .
و باز ميانهء اشاعره و معتزله نزاع در اختيار و اضطرار بنده واقع است و حق مذهب معتزله است و در آن دو لطيفه است :
لطيفه اول [ در اختيار و اضطرار ]
كريمه
« كُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ »
است بيضاوى در تفسير اين آيه گفته كه هرگاه مشركان آتش حرب و جدال را بر حضرت رسالت پناهى افروختندى و شرور و فساد را برانگيختندى حق تعالى دفع شر ايشان از آن حضرت مينمود ، پس درين آيه دلالت است بر آنكه افروختن آتش و سعى در فساد ، افعال بندگان است نه فعل حق تعالى و اطفاء آن