تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
زايد بر ذات ايشان ، بديده بصر ديده نمىشوند پس چگونه حق تعالى ديده تواند شد . و برين قياس استحاله ادراك و انكشاف تام علمى بعد از ادراك بصرى ، و چون حق تعالى لطيف است فلا جرم عين علم بذات اقدس خود و به هرچه ازو صادر شده و شود من الازل الى الابد بر آن نهج كه مبين شده است خواهد بود ، بناء على ذلك لطيف خبير كه فعيل بمعنى فاعل است ، موضوع از براى صيغه مبالغه اطلاق بر ذات خود نموده و استدلال بر نفى تعلق ادراك بصرى بذات اقدس خود بلطافت ذات خود فرموده فلا جرم رؤيت او ممتنع خواهد بود . و حينئذ احتمالى كه اشاعره درين باب ذكر نموده‌اند كه مراد از نفى رؤيت سلب عموم است نه عموم سلب بغايت ناصواب است پس امكان رؤيت حق تعالى در نشئهء آخرت به اعتقاد اشاعره از قبيل اضغاث احلام است . پس ظاهر شد كه درين كلام بلاغت انجام
« وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ »
استدلال بر دو چيز است : اول نفى تعلق ادراك بصرى بذات حضرت بارى دوم اثبات ادراك او جميع ممكنات را و چنانچه درين آيه نفى تعلق رؤيت به حق تعالى است همچنين نفى جهت و تحيز و نفى حلول او در غير است ، چه حلول چيزى در چيزى فرع احتياج اوست به آن چيز ، در تشخص فقط ، يا در ماهيت و تشخص معا و چون واجب در اعلا مراتب تجرّد و تقدس است ، پس او را ماهيت نيست و تشخص زايد بر ذات تا او را حاجت در هر دو يا در يكى به غير باشد ، پس اگر حلول در چيزى نمايد لازم آيد كه او را در وجوب حاجت به آن باشد . و باز درين كريمه اشارت بنفى اتحاد واجب است با غير چه او در اقصاى مراتب تجرد و قصواي درجات تنزّه است ، پس اگر متحد با غير گردد به اين معنى كه او با غير يكى شود ، لازم آيد كه او با آن تجرد ممكن گردد ، يا ممكن با آن آلايش ،