و برين قياس آنچه دعوى در سزاوارى نفى ولادت از حق تعالى نموده است ، مگر گويد كه آن از صفات نقص است ، پس طول زمان را درين باب مدخلى نيست ، و برين قياس آنچه گفته است كه « و لا كذلك غيره بالاجماع » چه اجماع را در اثبات اين مطالب راه نيست .
و باز لازم آن دانسته كه اگر فرزند مكافي پدر باشد مساوى او در علم و دانش خواهد بود ، پس ظاهر گرديد كه در مقام تفسير ، حق آن چيزى است كه گذارش يافت .
لطيفه تقديسيه [ در نفى رؤيت ]
بدان كه از جمله صفات سلبيّه حق تعالى رؤيت است و اشاعره مخالفت با جميع فرق اهل اسلام در تجويز رؤيت حق تعالى كردهاند .
اما قدماى ايشان بر آنند كه رؤيت حق تعالى به ديدهء ظاهر جايز است بىآنكه در جهت و مقابل رأيى واقع باشد ، و براهين سابقه كه دلالت بر احديت كه نفى تركب اجزاست ازو خواه آن اجزا عقلى باشد و خواه خارجى و خواه مقدارى و همچنين بر واحديت كه عبارت از نفى شريك است و صمديت كه نفى زيادتى صفات بر ذاتست ، دلالت دارند بر نفى تعلق رؤيت به حق تعالى ، چه رؤيت چيزى يا بطريق انطباع صورت از مرئى در ديدهء بيننده است ، يا بخروج شعاع از آن يا بوسيلهء كيفيت ميان رأيى و مرئى ، و جميع اين امور فرع آنست كه مرئى جسم يا جسمانى باشد ، بلكه در جهتى از جهات و حيّزى از احياز واقع بود ، و چون ثابت شد كه حق تعالى از قبيل اجسام و اعراض نيست پس رؤيت را به او راه نيست .
و متأخران از اشاعره چون رؤيت واجب را به اين معنى محال دانستهاند ، فلا جرم بصدد توجيه كلام قدماى خود درآمده گفتهاند كه مراد از رؤيت واجب