بلكه خلق همه چيزها نمايد ، و الا لازم آيد كه خلق خود نيز نموده باشد زيرا كه آن نيز داخل شيء است چه مراد از شيء آنست كه ماهيت و وجود زايد بر ذات داشته باشد ، و از اينجا ظاهر گرديد كه عرض نيست ، و همچنين محل چيزى نيست و حلول در چيزى نكرده است ، چه هر يك از اينها خالى از احتياج به غير نيست بلكه درين كريمه دلالت بر جميع صفات سلبيه اوست .
پس در اين آيه دلالت بر اتصاف حق تعالى بسه صفت است كه هر يك از آنها از خواص واجب الوجود لذاته است اول ابداع آسمان و زمين دوم آفريدن همه چيزها سيم دانستن آنها ، و اين صفات جمع نمىآيد با آن صفات .
لطيفة تفسيريه . [ معنى بديع ]
بدان كه اعتقاد بيضاوى آن است كه بديع بمعنى عدم نظير و مانند است نه بمعنى مبدع و خالق چنانچه شيخ طبرسى بر آن است و ظاهرا كه نظر بيضاوى در اينست كه صيغه فعيل مشتق از فعل لازم است ، پس بمعنى متعدى كه مبدع و خالق است نخواهد بود مگر بارتكاب حذف و تقديرى .
و صاحب كشاف استدلال از اين آيه بر ابطال ولد از حق تعالي بسه وجه ، نموده است كه « فيه ابطال الولد من ثلثة اوجه احدها انه مبدع السموات و الارض و هى اجسام عظيمة لا يستقيم ان يوصف بالولادة لان الولادة صفات الاجسام و مخترع الاجسام لا يمكن ان يكون جسما حتى يكون والدا . الثاني ان الولادة لا يكون إلّا بين زوجين من جنس واحد و هو متعال عن مجانس فلم يصح أن يكون له صاحبة ، فلم يكن يصح - الولادة . الثالث انه ما من شىء الا و هو خالقه و العالم به و من كان بهذه الصفة كان غنيا عن كل شىء و الولد انما يطلبه المحتاج » .
يعنى دليل نفى ولد از حق تعالى بسه وجه است :