مبدئيت و خالقيت است و چون اين عبارت بمتأخران و متحرفان نصارى رسيد ، از غايت قصور حمل آن بر معنيى نمودهاند كه لايق جلال و عظمت حضرت حق نيست « فخابوا و خسروا » .
و اين كمينه بعون اللّه و حسن توفيقه در كتاب مصقل صفا در تجليه آينه حق نما در رد مذهب نصارى . از گفتهاى اناجيل ايشان مانند انجيل متّى و يوحنّا و مرقس و لوقا متصدى بطلان گمان نصارى در پدريت حق و پسريت مسيح به ابلغ وجهى شدهام .
و باز در اين آيه دلالت است بر اينكه حق تعالى مركب نيست چه او مبدع خالق جميع مركبات است و خالق جميع چيزهاست و باز در اين آيه دلالت است بر استغناء او از جميع چيزها و احتياج جميع چيزها به او و همچنين دلالت دارد بر اينكه نه جسم است و نه عوارض جسم زيرا كه جسم جوهرى را گويند كه منقسم به طول و عرض و عمق شود و هرچه چنين است او را اجزا باشد بحسب فرض و آن أجزا با كلّ در ماهيت شريك باشند ، زيرا كه كاسهء آب مثلا مشتمل است بر اجزاء كه آن در ماهيت شريك است با كل ، و هر چه او را ماهيت كليه باشد ، واجب نباشد ، بنابر آنكه ماهيت واجب عين وجود و تشخص است .
و بالجمله چون واجب موجد اجسام است بايد كه جسم نباشد ، و الا لازم آيد كه مانند آن محتاج باشد در ماهيت و وجود ، فلا جرم تشخص زايد بر ذات او خواهد بود و همچنين جوهر نيست چه جوهر در عرف حكماء ماهيتى را گويند كه اگر موجود شود قائم به محل نباشد كه آن محل علت وجود او شود پس واجب جوهر نباشد زيرا كه واجب را ماهيت نيست .
و بالجمله اگر واجب جوهر باشد صلاحيت آن ندارد كه خلق آسمانها و زمين ،
لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 168
مساهمون: مير سيد محمد علوى عاملى
ص١٦٨