تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
و باز نفى ولد از حق تعالى نتيجه دلايل توحيد است ، پس تواند بود كه راجع بتوحيد واجب گردد ، چنانچه مقتضاى كريمهء
« بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنَّى يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ صاحِبَةٌ وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ »
است در اين كريمه چندين دليل است بر اين مدّعى : اول آنست كه بارى تعالى مبدع آسمان و زمين است ، و ايشان اجسام‌اند بايد كه مبدع و خالق آن جسم نباشد ، چنانچه بيان آن در حكمت شده است . و هرگاه جسم نباشد فرزند نخواهد داشت . دوم آن است كه او را نظير و مانندى نباشد چنانچه گذارش يافت پس او را ولدى نخواهد بود ؛ چه ولد عبارت از كسى است كه از ازدواج دو مثل حاصل آيد و هرگاه او را مثلى نباشد او را ولد و فرزندى نخواهد بود . سيم آنست كه آفرينندهء جميع چيزهاست كه از جمله آن پدران و پسرانند پس او را فرزندى نخواهد بود ، چه نسبت خالقيت چيزى است و نسبت پدريت چيزى ، بلكه منافات ميان اين دو نسبت واقع است و در كلام حقايق انجام حضرت على مرتضى عليه السّلام اشاره به اين وجه عقلى واقع است كه « لم يلد فيكون موروثا هالكا » چه معلوم است كه اگر او را ولدى باشد ، پس او را مثلى خواهد بود و هرگاه او را مثلى باشد از ممكنات خواهد بود نه واجب . و باز اشاره به آن از كلام حضرت ابى جعفر عليه السّلام واقع است كه « انّى يكون له ولد من أين أو كيف يكون له ولد و لم يكن له صاحبة يكون منها الولد و خلق كل شيء فيكون كل الصاحبات و الاولاد مخلوقة له فلا ينسب اليه بالصحبة و التوليد بل بالخلق لانّ النسبتين متنافيتان و هو بكل شيء عليم » . و اما آنكه از قدماى حكماء تعبير از مبدأ به أب واقع است ، باعتبار