يكن كفوا أحد » فقيل : لمن ؟ فأجيب بقوله : « له » نظيره
« وَ كانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ »
و قوله :
« فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ »
و اللّه اعلم ] .
و اما دويم كريمه
« وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ »
است كه اشارت بمسلك متكلّمان در اثبات وحدانيّت حقّ به چندين لطيفه است .
لطيفهء اولى
آنست كه اگر واجب متعدّد باشد ، جايز است كه يكى ازيشان ارادهء وجود ممكنى كند ، آن ديگر خالى از آن نيست كه ارادهء عدم آن تواند كرد يا نه ؟ اگر نتواند عجز بر آن يكى لازم آيد ، چه عدم او فى حدّ ذاته ممكن است ، و مانع او از ارادهء آن جز اختيار ديگر طرف نقيض او را نيست ، و اگر بتواند پس تخالف ايشان در اختيار ممكن باشد .
و حينئذ خالى از آن نيست كه مراد هر دو حاصل شود يا مراد هيچ يك حاصل نشود يا مراد يكى حاصل شود : اوّل مستلزم استعلاء و زيادتى هر يك ازيشان بر - ديگريست ، چنانچه ظاهر اين آيه است ، با وجود اينكه مستلزم اجتماع نقيضين است ، و ثانى مستلزم ارتفاع نقيضين با عجز هر دو و ثالث مستلزم عجز يكى و امور ثلاثه باطل است پس تعدد إله مستلزم امكان تخالف و امكان تخالف مستلزم امكان احد المحالات الثلاثة پس ملزوم اوّل باطل باشد .
لطيفه دوم
آنست كه بر آن تقدير خالى از آن نيست كه فتور و ضعفى در قدرت و اراده يكى از آن دو هست يا نيست ؟ اگر هست نقص يكى ازيشان لازم آيد و اگر نيست و هر دو طرف ممكن ، پس تواند بود كه ارادهء يكى متعلّق بطرفي شود و از آن ديگرى به طرف ديگر و حينئذ اگر مراد هر دو برآيد ، اجتماع نقيضين ؛ و اگر هيچ يكى برنيايد ارتفاع نقيضين ، و اگر يكى برآيد دون الآخر عجز بر يكى كه