و اما اعتراض بر اين وجه به آنكه جايز است كه موافقت و مصالحه ايشان را واقع شود و آن مانع از وقوع مخالفت ميان ايشان خواهد بود ، مدفوع است : امّا اوّل چنانچه گذارش يافت كه تخالف ايشان ممكن است ، پس فرض وقوعش مينمائيم ، و اگر قطع نظر ازين فرض نمايم ، گوئيم لازم آيد احتياج هر يك از آن دو واجب بوقوع صلح و تصالح و اين را منافات با وجوب بالذات است ، و اگر قطع نظر ازين مرتبهء جواب نيز نمائيم ، گوئيم كه بعد از اثبات واجب بدليل عقلى اثبات توحيد و غير آن از صفات بدليل نقلى توان نمود ، چه ثبوت شرع و نبوت موقوف بر توحيد نيست .
آيه دوم كريمه
« لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا »
است تقرير استدلال ظاهر ازين آيه به آن وجوه سابقه ممكن است و بوجوه ديگر بطريق متكلّمان و حكماء اشراقيان و مشائيان . فلا جرم مشتمل بر سه لطيفه است .
لطيفهء كلاميه
بدان كه تقرير اين آيه بطريق متكلّمان آنست كه اگر واجب متعدد باشد ، پس تخالف ميان ايشان ممكن خواهد بود و اين مستلزم فساد آسمان و زمين است و عدم استقامت ايشان .
لطيفه مشائية
بدان كه بنابر مسلك مشّائيان حكما كه صاحب حجت و برهان و ناظمان كارگاه دليل و برهانند ، مقدّم و معلّم اوّل ايشان ارسطاطاليس حكيم است و مدون قاعدهء ايشان شيخ أبو على بن سينا است .
تقرير اين استدلال آنست كه چون وجوب وجود عين واجب است پس اگر واجب الوجود متعدد باشد ، وجوب حقيقت مشتركه ايشان خواهد بود و حينئذ امتياز هر يكى از آن ديگر بتعيّن باشد ، و تعين خواه ثبوتى و خواه عدمى