نيست پس ذات او مطلقا هو نميتواند بود ، و از اشارات واقعه در كلام شيخ ظاهر مىشود كه هو بمنزلهء اسمى است از اسماء حق تعالى نه اينكه ضمير است تا اقتضاء مرجع كند و ازينجا ظاهر گرديد كه اعتراض فاضل ربانى مولانا جلال الدين محمّد دوانى بر گفته شيخ وارد نيست .
و حاصل اعتراضش آنست كه آنچه شيخ فرموده است كه « ان الممكن لا يكون هو هو لذاته » اقتضاى آن مينمايد كه هو هو بسبب غير تواند بود ، و حال آنكه توسط جعل و ايجاد ميان شىء و نفس بشهادت فطرت سليمه مقبول نيست -
و حق آنست كه اين اعتراض بر شيخ ابو على به هيچوجه وارد نيست ، چه معلوم است بر سخنسنج نكتهدان از عبارت كثير البلاغت شيخ كه در آخر واقع است كه « بل ذاته انه هو لا غيره » كه ذات ممكن هو بسبب غير است و ذات حق هو نه بسبب غير چنانچه مذكور گرديد .
و سبب آنكه هو هو در آن عبارت ازو بظهور آمده است ، آنست كه هو دوم تأكيد هو اول است نه آنكه پاى ايجاد در ميان هو هو درآمده تا فسادى لازم داشته باشد .
و چون ظاهر گرديد كه هو ممكن بسبب واجب است چه هر كه تصور ذات خود نمايد حكم باينكه او را حاجت بفاعلى كه « هو هو » لذاته است باشد ، و اين از ضروريات فطريه است و بديهيات عقليه .
و بعد از آن حكم نمود كه اين هو اللّه تعالى است ، يعنى ذاتى كه مستجمع جميع صفات بذاته مستحق جميع محامد لذاته است ، فلا جرم بايد كه متفرد واحد من جميع جهاته باشد و بعد از آن تصريح به مقصود اصلى نمود كه احد است و نفرمود كه واحد است چه واحد موهم آنست كه غيرى تواند بود كه ثانى آن واقع شود و عدد دو از هر دو حاصل آيد چه وحدت مبدء تألّفى عدد است .
لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 144
مساهمون: مير سيد محمد علوى عاملى
ص١٤٤