اگر گويند كه قدرت عبارت از صحت فعل و ترك است ، پس چگونه از صفات واجب بلكه عين ذات او تواند بود ؟ چه معلوم است كه واجب الوجود بالذات واجب الوجود من جميع الجهات است .
گوئيم كه قدرت در واجب بالحقيقه عبارت است از علم او بنظام وجود يا مبدئيت او مر نظام وجود را ، چنانچه ارادهء او عبارت از علم او بنظام وجود است پس تفسير قدرت بتساوى فعل و ترك از قبيل تفسير چيزى بلازم است ، چه قدرت به آن معنى مستلزم قدرت به اين معنى يعنى صحت فعل و ترك است ، اگر چه مصحّح آن حال ممكنات و مجعولات است .
و بالجمله قدرت به اين معنى خواه از جهت فاعل باشد مانند قدرت ممكنات و خواه از جهت قابل و معلول مانند قدرت حق تعالى چنانچه مبين در صناعت حكمت ايمانى شده است و اللّه أعلم بحقايق الامور و من لم يجعل اللّه له نورا فما له من نور .
و باز متكلمان حدوث را شرط ايجاد ميدانند ، پس اگر واجب را صفات زايد بر ذات باشد چنانچه اشاعره را اعتقاد آن است ، لازم آيد كه هر يك از آن صفات واجب بالذات بوده باشند ، چه قديماند و شرط احتياج به علت حدوث است ، پس متعيّن شد كه صفات حق تعالى عين ذات اوست و الا لازم آيد كه آن صفات ذوات قديمه واجب بوده باشند .
و در كلام سيّد اوصيا علي مرتضي عليه السّلام در نهج البلاغه اشارت به آن واقع است چنانچه در آخر اين كتاب مذكور خواهد شد .
لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 141
مساهمون: مير سيد محمد علوى عاملى
ص١٤١