ابوّت و بنوّت و نسبت عدم غيبوبت در صورت ادراك حضرت حق تعالى خود را وحدت است و عدم اثنينيّت و عدم مستلزم نسبت بأحد الطرفين ، و ازين لازم نمىآيد كه علم عالم متعلّق بذات او نشود .
و بالجمله حقيقت حق تعالى عين علم است به خود ، و به هرچه ازو صادر شده و شود من الأزل الى الأبد ، و لهذا بعضى از قدماء حكماء كه انوار حكمت از مشكاة نبوت اقتباس نمودهاند تعبير از حضرت حق كه مبدء اوّل است بعلم كردهاند و چنين گفتهاند كه از علم عقل صادر شد و از عقل نفس ، و از نفس طبع و از طبع جسم .
روشن شد كه حضرت حق عالم است به خود در همهء مراتب ، امّا غير او عالم بمرتبهء ذات من حيث هى وحدتها الاطلاقيه نميتواند شد ، چه مصداق نسبت در آن صورت عينيّت و وحدت نيست .
پس علم عين ذات او خواهد بود كه اگر علم عين ذات او نباشد لازم آيد كه علم او از غير ناشى شده باشد ، پس وجود او نيز از غير خواهد بود چه علم عبارت از عدم غيبت وجود مجرّدى از مجرديست ، چنانچه از فحواى آيه
« فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ »
ظاهر است ، چه اكر علم زايد بر ذات او باشد پس او ذى علم خواهد بود و چون علم كمال موجود مطلق است بايد كه از عالمى بظهور آيد ، پس آن عالم فوق اين عالم خواهد بود ، و اين لازم دارد تسلسل يا انتها بعالمى كه علم عين ذاتش باشد و فيه المطلوب .
و ازين جهت او را عليم خوانند چه صيغهء فعيل موضوع از براى مبالغه است بلكه جميع علمها مستند به اوست چه علم بالعرض فرع علم بالذات است ، و به اين وجه اثبات عينيّت ساير صفات حق نظر به او مىشود .
مثلا اگر قدرت زايد بر ذات حق باشد ، پس او ذى قدرت خواهد بود و چون قدرت كمال موجود مطلق است بايد كه از قادرى بظهور آيد ، پس آن قادر فوق