اين قادر خواهد بود ، چه سبب مقدم بر مسبّب است ، و اين مستلزم تسلسل است يا انتها بقادرى كه قدرت عين ذاتش بود و قدرتهاى عالميان در سلسله حاجت مستند به او باشد ، فلهذا او را قدير گويند و برين قياس اثبات عينيّت ساير صفات حق .
و شيخ طبرسى در تفسير اين آيه فرموده است كه درين آيه دلالت است بر - بطلان قول آن كسى كه حق سبحانه و تعالى را عالم بعلم قديم زايد بر ذات ميداند ، چه مستلزم آن است كه فوق او عليمى باشد ، اين كلام اگر چه منطبق به ظاهر اين آيه است ، ليكن حق آنست كه دلالت بر عينيّت جميع صفات دارد .
امّا قاضى بيضاوى در تفسير اين آيه گفته است كه مراد از ذى علم صاحب علم از خلايق است ، و استدلال بر اين مدعى به دو وجه نموده است : اوّل آنست كه عليم حق تعالى است و معنى او كسى است كه علم بالغ كامل داشته باشد ، و دوم آنكه فرق ميان
« فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ »
و ميان « فوق كلّ العلماء عليم » و حق بر ناقد بصير مخفى نيست چه معلوم است كه مراد از عليم عالمى است بعلمى كه عين ذات او باشد ، و ظاهر است كه ذى علم و علماء از آن جنس نيستند پس حاجت تخصيص كل ذى علم بخلايق به هيچ وجه نيست .
و حاصل آنچه در تفسير اين آيه مذكور شد كه در بيان عينيّت علم حق تعالى بلكه در بيان عينيّت جميع صفات اوست بغايت ظهور و جلا است و متبصر صاحب حال را در آن حالهاست .
و امّا آيهء كه دلالت بر عينيّت جميع صفات حق دارد كه ذكر خصوص صفتى دون صفتى در آن نشده است مثل كريمه
« إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ »
و كريمهء
« اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ »
است چه معلوم است كه اگر اين صفات ثمانيه زايد بر ذات او باشند ، پس شىء بر هر يك ازيشان صادق خواهد بود فلا محاله علت و سببى خواهد داشت ، اعم از آنكه اين صفت لازم آن ذات باشد يا نه .