پس علت آن اگر غير ذات حق باشد احتياج واجب در صفات كماليه خود به غير لازم آيد و باز در سلسله حاجت مستند به آن ذات خواهند بود ، پس لازم آيد كه ذاتى كه خالى از صفات كماليّه باشد في ذاته افاضه اين كمالات نمايد ، فلا جرم متعين شد ذاتى كه متّصف به اين صفات لذاته بود تا ايجاد اين صفات نمايد فلا محاله آن ذات واجب خواهد بود ، و آن صفات از صفات ممكنات ، و بر اين محمول است آنچه مروى از ائمه هدى است كه « شهادة كلّ صفة و موصوف بالاقتران و شهادة الاقتران بالحدث » مثلا اگر علم زايد بر ذات او باشد ، ايجاد او از روى علم و قدرت خواهد نمود يا نه : دويم فاسد بضرورت حكم عقل است ، و اوّل مستلزم تسلسل است يا انتها بعلم عين ذات و برين قياس امر قدرت و ساير صفات و بالجمله جمله اين صفات منتهى بصفاتى ميشوند كه قائم بذاتاند ، و فيه المطلوب .
و ازين براهين حقه ظاهر گرديد بطلان مذهب اشاعره درين كه صفات حق زايد بر ذات اويند و همچنين مذهب أبى الحسن الاشعرى در اينكه صفات حق لا هو و لا غيره است ، يعنى صفات واجب نه عين واجباند و نه زايد بر واجب ، بلكه صفات تحليليّه انتزاعيه كه نه با يكديگر تباين دارند و نه با ذات ، پس عين ذاتاند باعتباري و غير باعتبارى ، پس در آنها اثنينيّة عقليه است نه خارجيّه .
و حق آنست كه اين مذهب واسطه ميان مذهب اماميّه و حكما و محقّقان از معتزله است و ميان مذهب اشاعره ، و چون باطل شد مذهب اشاعره باطل شد مغايرت آن صفات با ذات حق به آن اعتبار ، و همچنين ظاهر گرديد بطلان مذهب بعض معتزله در اينكه صفات واجب احوالاند ، به اين معنى كه نه موجودند و نه معدوم و حق آنست كه اين مذهب به اعتبار ديگر باطل است چه لازم آيد كه صفات حقيقيّه واجب موجود نباشند .
و از اين مقدمات ظاهر شد كه مذاهب و آراء در صفات حق چهاراند و حق در ميانه اينها مذهب اماميه و حكماء و اكثر معتزله است چنانچه ظاهر آيه كريمه است .
لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 140
مساهمون: مير سيد محمد علوى عاملى
ص١٤٠