اما منهج در بيان آنكه صفات مذكورهء حق تعالى عين ذاتست
بدان كه حقيقت علم عدم غيبوبت مجرّدى است از مجرّدى ، و عدم غيبوبت گاه بجهة عينيّت باشد همچون علم نفس بذات خود و آن را علم حضورى گويند و گاه به جهت ارتباطي ديگر باشد همچون قيام صورت مجرّده منتزعه از ماديّات بنفس و آن را علم حصولى خوانند و در صورت اول چون آن مجرّد قائم بذات خود است علم خود باشد به خود پس خود علم باشد و خود معلوم و در صورت ثانيه كه قائم به غير است علم غير باشد و خود علم باشد و معلوم ، اما عالم غير باشد .
و چون حضرت حق در اعلى مراتب تجرد است زيرا كه از ماهيت مجرّد است فضلا عن المادّه ، پس خود علم باشد و خود معلوم در مرتبهء ذات خود و نسبت عدم غيبوبيّت مصداق عينيّت باشد .
و ازينجا ظاهر گرديد كه ذات حق تعالى در همهء مراتب عالم است به خود و آنچه بعضى از سالكان مسلك تحقيق را اشتباه شده كه چون در آن مرتبه نسبت تمام مستهلكاند ، پس علم بذات در آن مرتبه نباشد ، بنابر آنكه علم نسبت است يا مقتضى نسبت ، شبهتى ضعيف است ، و مستلزم امر شنيع كه سبب نفى علم بذات از حضرت حق تعالى است تعالى عن ذلك علوّا كبيرا .
تفصيل جواب اين شبهه آنست كه نسبت از منتزعات عقل است و مطابق و مصداق آنگاه وحدت است چون اتّحاد و عينيّت كه متحقق است در واقع و محكى عنه اين نسبت وحدت است و نسبت دويى در عقل است و حكايت و گاه مصداق و مطابق نسبت ارتباطى است ميان دو چيز كه هر يك به صورتى موجودند در واقع همچون نسبت