مطلب هفتم در اثبات صدق حق تعالى
بدان كه اتفاق اهل اسلام بر آنست كه كلام بارى تعالى مبرّاست از شوايب كذب چه كذب نقص است و ذات اقدس حق تعالى از شوايب نقص منزّه است و برهان بر اين مدعى : اما عموما آياتى است كه دلالت دارند بر اينكه حق تعالى معبود كامل و نقص را بسرادقات كبرياء و مجد او راه نيست ، چه معلوم است كه كذب نقص و عيب است كه آحاد عقلا تجويز اينكه متصف به آن گردند نمىنمايند .
و اما خصوصا كريمه
« وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا »
.
شيخ طبرسى فرموده كه كلمهء من در آيه
« وَ مَنْ أَصْدَقُ »
استفهامى است كه در آن معنى نفى است يعنى نمىيابم راستگفتارتر از حق تعالى در آنچه خبر ميدهد بيضاوى در تفسير اين آيه چنين گفته است كه مقصود ازين آيه معارضه با مواعيد شيطانيهء كاذبه بوعدهء راست بارى تعالى است نظر بدوستان خود ازينجا معلوم مىشود كه كذب در كمال نقص و قبح است و صدق در نهايت كمال و حسن ، بناء على ذلك بارى تعالى در معرض مدح خود بصدق و راستى در آمده است .
و از اينجا ظاهر گرديد كه حق تعالى حكيم است يعنى آنكه افعال او در كمال اتقان و احكام باشد و حكمت به اين معنى ظاهر است از مشاهدهء آثار ربوبيت مثل خصوصيات سماوات و ارضين ، و احوال بدن انسان چنان كه مقتضى علم هيئت و تشريح است و ايضا اگر واجب الوجود افعال خود را بر اتم نظام و ابلغ وجود نيافريند يا جاهل باشد يا عاجز : چه اگر نداند كه فعل او متضمن خلل است جاهل باشد و اگر داناست خالى نيست كه ميتواند بر وجه اتم آفريند يا نميتواند اگر نميتواند عاجز و اگر ميتواند و مطلع بر فساد هست و مع ذلك مىآفريند لاعب