حضرت داده است ، غافل از آنكه اين كلام بلاغت انجام متصف به صدق و كذب نيست .
و بالجمله حضرت ابراهيم در معرض اعتراض و الزام بتپرستان بقانون جدل كه مشتمل بر مقدمات مسلّمه است شده بود كه
« فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ »
يعنى آن حضرت خطاب به بتپرستان نمود در اينكه سؤال از بتان كنند اگر بتان گويا باشند ، پس اين كلام ايشان را در معرض آن آورد كه بعقل و فطرت خويشتن رجوع نمايند و بعد از رجوع معلوم ايشان شود كه بتان را صلاحيت سخن گفتن نيست ، پس معبوديت را نمىشايند .
و بعد از آن بعضى در معرض اعتراض با بعضى ديگر در آمده گفتند كه
« إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ »
يعنى شما ظلم بر نفس خود كردهايد در عبادت آن چيزى كه قدرت بر نطق و قوت مضرّت و منفعت رسانيدن ندارند يا آنكه ظلم در نسبت دادن ظلم بابراهيم كردهايد ، و بالجمله بعد از مراجعت ايشان به ميزان عقل ظاهر شد بطلان عبادت بتان پس سرهاى خود را به زير انداخته ساكت گرديدند .
و بعد از آن سلسلهء عناد را به حركت آوردند چنانچه شيمهء جاهلان و طريقهء ناقصانست كه
« لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ يَنْطِقُونَ »
يعنى ميدانى يا ابراهيم كه اين بتان گويا نيستند ، پس چگونه ما را حكم بسؤال نمودن از ايشان كردهء ؟ پس حضرت ابراهيم جرأت و جسارت نموده در معرض الزام ايشان در آمده كه
« أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَ لا يَضُرُّكُمْ »
و انكار را بر عبادت بتپرستان بغايت رسانيد باينكه چرا عبادت چيزى مينماييد كه قدرت بر منفعت و مضرت رسانيدن بشما ندارند و هرگاه ايشان را قدرت بر اينها نباشد صلاحيت معبوديت نخواهند داشت .
و بعد ازين مرتبه بصدد انضجار ايشان در آمده كه
« أُفٍّ لَكُمْ »
اف صوتيست