كلام لفظى است كه حادث است نه كلام نفسى كه قديم است و اين هر دو سخن در غايت ضعف است ، چه كلام لفظى دال بر كلام نفسى است و اختلاف در ميان ايشان نميتواند بود و اگر اختلاف باشد كلام لفظى دال بر نفسى نباشد ، بلكه دال بر خلاف آن باشد .
بعد از آنكه ظاهر گرديد مفاسد ساير مذاهب و حقيت مذهب ما اماميّه هنگام آن شد كه متوجه ذكر آيات داله بر مقصود خود گرديم .
بدان كه هر آيه كه در قرآن مجيد مشتمل بر قول يا خبر يا امر يا نهى است دلالت بر تكلم حق تعالى دارد و چون غرض آياتيست كه دلالت بر خصوص تكلم دارند يا دلالت بر دليل عقلى بر اين مطلوب يا مزيد اختصاصي بمذهب حق داشته باشد ، بناء على ذلك متوجّه ذكر مثل اين آيات شدهايم .
لطيفه دوم « وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ »
.
بدان كه حق تعالى تكلّم خود را قياس ببشر منحصر در سه قسم گردانيد و معلوم است كه تكلّم او با بشر نه بصفت ازليه است كه كلام نفسى است و از جنس صوت و حرف نيست و تكلم حق تعالى با بشر بواسطه شنيدن و شنوانيدن ايشانست پس بىصوت و حرف نميتواند بود و برين قياس آيه
« وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ »
چه ظاهر است كه سامع كلام اللّه و قارى و حافظ و كاتب آن ميشنود و ميخواند و حفظ مىكند و مىنويسد حروف و اصوات را .
لطيفه سيم كريمه « تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ »
يعنى آن