فتح آنها .
پس فرق درين معنى ميان حق تعالى و بشر در آنست كه بشر را حاجت به آلت در ايجاد اين حروف از زبان و حركت هست و حق تعالى را در اين ايجاد حاجت به آلت نيست و بر هر تقدير اصوات را قيام به جسم ديگر است و به اين تحقيق ظاهر گرديد كه حاجت به آن تكلفات كه در اين باب ارتكاب نمودهاند نيست با وجود اينكه اكثر اين مذاهب باطل است ، سيما مذهب اشاعره در اثبات كلام نفسى به آن وجه كه تحقيق نموديم .
و امّا ابطال مذهب ايشان به آنست كه در كلام الهى اخبار بطريق ماضى بسيار است ، مثل
« قالَ مُوسى »
و
« عَصى آدَمُ »
و امثال آن ، و چون كلام اللّه ازلى باشد كذب لازم آيد ، زيرا كه سابق بر ازل زمانى نيست و اين شبهه در كتب كلاميّه مشهور است .
و امّا جواب ازين اشكال بر وجه صواب آنكه كلام نفسى مشتمل بر ماضى و حضور و استقبال نظر به زمان مخاطب است نه نظر به زمان متكلّم ، همچنانكه كسى در نفس خود تقدير مخاطبى كند و با او گويد اكنون چنين كردى و بعد ازين چنين خواهى كرد و پيش ازين چنين بود و مراد تو ازين حضور و استقبال نسبت با زمان وجود مقدر آن مخاطب باشد نه نسبت با زمان خطاب نفسى ، زيرا كه كلام نفسى خطابى است متوجه بمخاطب مقدّر ، پس در او ازمنه مخاطبى مقدّر ملحوظ است .
و امّا جواب از آن شبهه بر وجه ديگر گفتهاند كه كلام اللّه در ازل متّصف بماضي و حال و استقبال نميشود بلكه در ما لا يزال بحسب تعلقات و حدوث ، ازمنه و اوقات متّصف به آن مىشود .
و بعضى جواب از آن شبهه بدين وجه گفتهاند كه ماضى و حال و استقبال در