و بعضى را اعتقاد آنكه معنى اين آيه آن است كه اگر فرض از براى خداى تعالى مثل و مانندى نمائيم ، پس آن مثل را مثل نخواهد بود و در اين مبالغه در نفى مثل و مانند است و بعضى گويند كه مثل بمعنى صفت است و در آن مضاف محذوف به اين معنى كه مانند صاحب صفت او چيزى نيست و صاحب صفت او ذات اوست ، يعنى نيست مانند چيزى .
و بهترين اين وجوه وجه دوم است ، چه معلومست كه مفادش « ليس مثل مثله شيء » است و اين را دلالت بر نفى مثل بطريق مبالغه است ، چه اگر او را مثلى باشد پس آن مثل مثل او خواهد بود و چون نفى مثل مثل او شده باشد ، پس بدليل ، نفى مثل او شده خواهد بود .
« وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ »
يعنى او عالم بمسموعات و مبصرات است بىآلت سامعه و دستيارى باصره ، پس آيات سابقه را كه دلالت بر علم بارى تعالى بجميع ذرّات عالم است ، دلالت بر علم او بمبصرات و مسموعات است و ازينجا ظاهر گرديد كه صفت ادراك را كه غير علم شمردهاند ، جهت آن است كه نزاع در سمع و بصر بارى - تعالى واقع است و باز در آيات قرآنى اشعار بل تصريح به اين دو صفت واقع است فلهذا متكلمان اين صفت را نيز از جمله صفات شمردهاند اگر چه بتحقيق راجع بصفت علم حق تعالى است .
لطيفه دوم قوله تعالى « سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ »
مقصود استدلال ازين آيه
« هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ »
است و در كشاف واقع است كه مراد به سميع و بصير درين آيه شنوندهء گفتها و بيننده كردهاى حضرت محمّد مصطفى است صلّى اللّه عليه و آله و شيخ طبرسى طاب ثراه فرموده كه مراد آن است كه شنوندهء گفتهاى آن كسى كه تصديق