تقرير شبهه در علم آنكه ، چون علم قديم است و متعلق بحوادث ، پس لازم آيد كه علم آن حضرت متغير شود ، چه در وقت قيام زيد مثلا عالم بقيام اوست و چون قيام بقعود مبدل شود ، اگر علم بقيام مانده باشد علم الهى جهل شود ، و اگر متغير شود و منقلب بعلم بقعود گردد ، تبدل در علم اللّه لازم آيد ، تعالى عن ذلك علوا كبيرا
و ايضا بارى تعالى در ازل عالم بود بحوادث آينده اگر علم او برين وجه بود كه ايشان موجودند ، خلاف واقع باشد ، و اگر برين وجه بود كه ايشان موجود خواهند شد بعد از آنكه حادث موجود شد اگر علم بر همان وجه مانده ، جهل باشد ، و اگر علم مرتفع شد ، و علم به آنكه موجود است حاصل شد ، زوال علم اول و حدوث علم ثانى لازم آيد ، و هر دو در حق تعالى محال است .
و بنابراين بعضى از حشويه قايل شدهاند به آنكه علم بارى تعالى بحوادث در وقت حصول آنهاست لا غير ، تعالى عن ذلك .
و بعضى از متكلمان تفصّى ازين شبهه بر اين وجه كردهاند كه علم الهى قديم است و تعلق حادث و تبدل ، در تعلقات آن واقع مىشود ، نه در نفس علم . و اين سخنى است واهى ، چنانچه بر والانژادان خانوادهء معاني مخفى نيست ، چه علم تا متعلق بشىء نشود ، آن شىء معلوم نشود . پس لازم آيد كه بارى تعالى در ازل عالم بحوادث نبوده باشد ، و درين هنگام راجع بسخن حشويه شود .
بلكه وجه تفصّى آنست كه همچنانكه ذات الهى زمانى نيست ، بلكه محيط و عاليست بر زمان ، علم آن حضرت زمانى نيست ، بلكه محيط است بجميع ازمنه دفعة واحده چنانچه تفصيلش در اول كتاب سمت ذكر يافت و تفسير آيه كريمه
« وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُها »
بر اين نحو است كه جميع جزئيات را ميداند ، بعلم غير زمانى و تغير در مرتبهايست كه علم او زمانى مانند علم ممكنات باشد
و اما كريمهء
« وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ »
با آيه سابقه ، جواب از