علم بذات خود كه سبب اوست باشد .
و اما كيفيت علم او بممتنعات بر نحوى است كه معلّم قوانين معارف « 1 » - دام ظله در كتاب تقديسات و اشراقات ، و شيخ فلاسفه در كتاب شفا و شيخ محيى الدين كه از اكابر صوفيه است در رساله انشاء الدواير آوردهاند ، و اعتقاد اين كمينه آنست كه از جمله بطون اين آيه كريمه است ، و مجملش آنست كه علم بممتنعات مانند شريك بارى راجع بعلم باجزاء متفرقه موجوده است .
و اگر قبول اين بر تو مشكل باشد ، بوجه ديگر بيان كرده گوئيم : شريك پيش تو موجود است ، و در محدثات معلوم ، پس آن نسبتى كه به آن اضافه ميكنى شريك را بمحدثات همان نسبت را نفى از حق تعالى نماى و همچنين تصور ولد و نفى او از حضرت بارى تعالى ، پس علم بمحال راجع است بعلم باجزاء متفرقهء موجوده ، و اگر تصور اجزاء نبودى فهم نفى آن را از حق تعالى ميسر نشدى . پس هرگاه تصور معدومى كنى پس آن تصور ، علم باشد بوجود ضد آن ، يا علم باجزاء موجوده كه نفى كنى نسبت و اضافهء آنها را از موجودى ديگر بوده يا علم باشد بموجودى كه مثل آن معدوم باشد .
و محصل آن آنست كه علم خواه علم واجب ، و خواه علم ممكنات متعلق بمعدوم مطلق نميشود ، خواه آن معدوم معدوم ممكن باشد و خواه محال .
و اما كريمه
« وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُها »
يحتمل كه اشاره بجواب از شبههء نظر ناپاكان نفاق جوى و آلودگان شقاق خوى دربارهء نفى علم بارى تعالى بجزئيات متغيره باشد . و بالجمله بسيارى از سالكان مسالك نظرى و شهودى را اشتباه در علم الهى شده است ، و در مهالك حيرت گرفتار آمدهاند .
هامش
( 1 ) - سيد داماد