تجدد به هيچوجه ، ندارند . پس اگر بعضى ازيشان قديم و بعضى حادث باشد ، لازم آيد كه واجب را در ازل تبعيّت با آن قديم باشد و تقدم بر آن حوادث ، پس قياس بقدوس حق كه آستانه قدسش ارفع از نواصى عقول مقدسه است ، تدريج و تعاقب لازم آيد فلا جرم بايد كه از زمانيات باشد ، و اين را غايت منافات با وجوب وجود بالذاتست ، چرا كه مستلزم جسم و جسمانيّت اوست « تعالى اللّه عن ذلك علوا كبيرا »
و ما حصل تقرير استدلال بر اين مدعى بوجه ديگر آنست كه باري تعالى ايجاد حوادث زمانيه مانند انسان و غيره بعد از نبودن نمود ، چنانچه معلوم از ظاهر آيات قرآنى و موافق احكام عقلى است ، ظاهر است كه مانند حيوانات و نباتات و معادن روز - بروز حادث ميشوند ، و صلاحيت ازليت به هيچوجه ندارند و هرگاه موجود حقيقى اينها را خلق نموده باشد ، بايد كه جميع موجودات را بعد از نابودن آنها در خارج خلق كرده باشد ، و الا لازم آيد امتداد و حصول تعاقب نظر به او ، چنانچه در اول اين كتاب سمت گذارش يافت ، پس از جنس جسم و جسمانيّات خواهد بود ، و اين را منافات با وجود حقيقى كه عين ذات اوست هست ، چرا كه از ماهيّت مقدس و مبرّاست ، پس منزه از مواد بطريق اولى خواهد بود ، و ميبايد كه بارى تعالى را قدرت بمعنى صحّت فعل و ترك باشد .
و مشيت ايجاد جميع اجزاء عالم و همچنين مشيت ايجاد بعض اجزاء عالم مانند ايجاد مجردات صرفه لازم ذاتش در ازل نيست ، چه اول مستلزم قدم جميع عالم است ، و اين منافات با شهادت عقل و حس دارد ، و دوم مستلزم زمانيت بلكه جسمانيت واجب است ، پس متعين شد كه خالق جميع اجزاء عالم بعد از نابودن اوست ، چنانچه معلم حكمت يونانى و مقنّن صناعت ايمانى متصدى بيان آن به ابلغ وجهى و اسبغ بياني در كتاب ايماضات شده است .
پس ظاهر گرديد از اين مراتب قدرت بارى تعالى به اين معنى از دليل عقلى و برهان قطعى كه بعضى مقدماتش مستنبط از آيات سابقه قرآنيست مثل
« لَمْ يَكُ شَيْئاً »
و بعضى ديگر ظاهر به امعان نظر دقيق در بواطن كلمات بلاغت آيات مثل
« اللَّهُ خالِقُ