پس آنچه لازمست درين مقام آنست كه « لكن شاء في الأزل ففعل » چنانچه اعتقاد حكما است غير واقع است ، و اگر مسلّم داريم مخالفت ميان اين دو معنى قدرت بر اينكه « إن شاء فعل و إن لم يشأ لم يفعل » نظر بامكان ذاتيست ، فلهذا تجويز تخلف مراد از تعلّق اراده نكردهاند ، و اما صحّت صدور و لا صدور نزد متكلمان نه به مجرد امكان ذاتيست ، بلكه امكان وقوعى ، فلهذا يك بار فعل نيست و يك بار فعل هست ، پس حق اين مذهب است چنانچه آيه كريمه
« إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ »
دلالت بر آن دارد .
و اما اينكه مراد از قدرت در اينجا اين معنى است نه معنى حكماء ، زيرا كه قرآن بعضى از آن مفسّر بعضى ديگر از آنست ، و قدرت در ساير آيات محمول بر اين معنى است ، بايد كه قدرت درين آيهء كريمه باز محمول بر آن باشد .
و درين مطلب چندين آيه است : اول قوله تعالى
« وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ فَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ »
يعنى اگر آشكارا كنيد آنچه در دلهاى شماست ، يا پنهان سازيد ، حق تعالى شما را بدان حساب مىكند
« فَيَغْفِرُ »
پس بيامرزد بعد از آن
« لِمَنْ يَشاءُ »
مر آن كس را كه خواهد بفضل
« وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ »
و عذاب كند هر كه را خواهد بعدل .
مخفى بر دقيقهرس نخواهد بود كه ظاهر ازين آيه قدرت بمعنى صحّت فعل و ترك است ، و بالجمله حق تعالى قدرت را بر مغفرت و آمرزش كسى كه خواهد مترتب ساخت ، و همچنين عذاب را ، و ظاهر است كه مغفرت و عذاب و ارادهء اينها لازم ذات واجب نيستند بلكه واقعاند در نشئهء آخرت كه آينده است .
دوم كريمهء
« قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ »
حق تعالى سيّد عالميان را امر فرمود كه دعا كن ! و بگوى : بار خدايا :
« مالِكَ الْمُلْكِ »
اى دارندهء پادشاهى و خداوند مملكت
« تُؤْتِي الْمُلْكَ »
عطا ميكنى پادشاهى
« مَنْ تَشاءُ »
هر كرا ميخواهى
« وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ »
و ميستانى ملك را
« مِمَّنْ تَشاءُ »
از هر كه ميخواهى .