تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
دوم
« اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ »
يعنى ايجاد آسمانها و زمين و آنچه در ميان ايشان واقع است ، در شش روز ، يعنى در زمانى كه مقدارش شش روز بود ، چنانچه بيضاوى در تفسيرش ذكر نموده است
« ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ »
يعنى مستوى شد امر او بر ملك ، چنانچه شيخ طبرسى فرموده است ، اما از حسن منقول است كه ملكش مستقيم شده قرار گرفت « من قولهم استوى الملك على عرشه اذا انتظمت امور مملكته » و هرگاه روى دهد اختلال امر ملكى عرب « ثلّ عرشه ، ميگويد ، و بعضى را اعتقاد آنست كه مراد از استواء بر عرش بلند گردانيدن اوست ، چنانچه از جبّائى منقول است ، و اعتقاد بعضى آنست كه معنيش قصد ايجاد عرش است و عرش جسم محيط بساير اجسام است . و از اين آيه كريمه حدوث آسمانها و زمين و آنچه ميان ايشان باشد و حدوث عرش ظاهر است ، پس دلالت بر قدرت و اختيار واجب و كمال علم و حكمت او دارد . مخفى نخواهد بود كه اثبات مطلق قدرت بارى تعالى موقوف عليه اثبات نبوت كه اصل دلايل نقليه است هست ، و اما اثبات خصوصيّت قدرت موقوف عليه آن نيست ، پس به قرآن و حديث ثابت تواند شد چنانچه گذارش يافت ، و اگر قطع نظر ازين مرتبه نمائيم ، گوئيم روا بود و درخور افتد كه اثبات قدرت و اختيار بارى تعالى بصبح صادق برهان شود ، باينكه هر نقشى كه از قلم صنع بر لوح وجود ظاهر شده ، همه بعد از نابودن است ، چه معلومست از آيات كريمه حدوث بعضى از اجزاء عالم ، چنانچه ظاهر و مشاهد از آيهء كريمهء
« قَدْ خَلَقْتُكَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَكُ شَيْئاً »
است ، كه خطاب به حضرت زكريا عليه السّلام است ، و بعد ازين واقع است
« أَ وَ لا يَذْكُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ يَكُ شَيْئاً »
و هرگاه بعضى از اجزاء عالم بعد از عدم بوجود آيند ، بايد كه كل عالم بعد از عدم باشد ، و الا لازم آيد امتداد و انقسام در دهر . و بالجمله بارى تعالى چون از آلايش مكان و زمان مقدس و مبراست چرا كه موجد اينهاست چنانچه مذكور شد ، فلا محاله ممكنات قياس به او تعاقب و