و إن لم يركنوا إلى الدنيا و تمتعاتها كالرهبانيين و البراهمة و بعض الفلاسفة الملاحدة و اللّه تعالى اعلم بالصواب ] .
مسلك دوم [ در اثبات قدرت بارى ]
در اثبات قدرت بارى تعالى به اين معنى چنانچه در آيهء كريمهء
« وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ »
واقع است يعنى پروردگارت خلق مينمايد آنچه را خواهد و اختيار مينمايد آنچه اصلح به حال بندگان باشد ، و اختيار در لغت بمعنى گرفتن خير است ، وجه استدلال آنست كه انسان و قدرت او مخلوق بارى تعالى است پس اگر خود ، قدرت : بمعنى صحت فعل و ترك آن نداشته باشد ، چگونه آن را در غير خلق نمايد ؟ چه معلومست كه قدرت آفرين بايد كه صاحب قدرت باشد و الا قدرت بر آفريدن او نخواهد داشت ، و باز اگر قدرت به اين معنى را نداشته باشد لازم آيد كه مخلوق اكمل از خالق خود بوده باشد ، چه عقل حاكم است باينكه اختيار و قدرت به اين معنى اكمل از آنست كه مشيّت لازم ذاتش باشد ، و او را از كردن آن گزيرى نباشد .
پس بتدقيق نظر ظاهر گرديد كه تقرير دليل برين مدعى به دو وجه است : اول آنكه قدرت آفرينست بايد كه متّصف به آن بوده باشد ، و الا خلق آن نتواند نمود ، و باز لازم آيد كه اثرش اكمل ازو باشد ، دوم آنكه انسان را آفريده بر وجهى كه قادر به اين معنى است ، بايد كه آفرينندهء او بطريق اولى قادر به اين معنى باشد ، و الا لازم آيد كه خلق او نتواند فرمود ، با وجود اينكه اكمل از او خواهد بود .
و بالجمله ظاهر است كه قدرت بمعنى صحت كردن و نكردن ، اكمل در معنى قدرتست از قدرت بمعنيى كه مشيت فعل لازم آن باشد ، و ترك فعل او را ميسر نباشد چنانچه حكما گفتهاند ، و بالجمله اختيار صفت كمالست ، و انتفاى آن نقصان ، و نزد عقل اين مقدمه ظاهر است ، پس واجب مختار باشد ، چه نقص بر واجب محال است .