جواب - گوئيم اطلاق موجود بر وجود بر تقديرى كه قائم بذات خود باشد رواست ، چنانچه در علوم عقليّه مبيّن شده است كه هر حقيقتى كه قائم به غير باشد موجود است به آن غير و منشأ اتصاف آن بوجود غير است ، و وجود چون قائم به خود باشد منسوب به غير نباشد ، و موجود لذاته باشد ، پس وجود موصوف باشد به خود بر آن منهج كه در معنى موجود گذشت .
مثلا اگر فرض كنيم كه حرارت از آتش برخيزد و بذات خود قائم شود ، هم حرارت باشد و هم حارّ به اين معنى كه حرارت به او قائم است قيام الشيء بنفسه و پيش از اين گذارش يافت كه اطلاق قيام بر اين معنى بمجاز مستلزم آن نيست كه اطلاق موجود بمجاز باشد و هرگاه اطلاق موجود بر واجب بر تقديرى كه نفس وجود حقيقى باشد ، بحقيقت باشد ، پس اطلاق شيء به او بطريق اولى مجاز خواهد بود و باز اطلاق شيء در آيهء كريمهء
« قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهادَةً قُلِ اللَّهُ شَهِيدٌ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ »
واقع است .
و اما ثانيا برهان عقلى بمنزلهء استثناء است ، پس اين كلام در قوّت آنست كه بارى تعالى قادر بر جميع چيزهاست مگر به خود ، و اين وجوه مناقشه را به آن مسلك راه نيست .
لطيفة اخرى
و منها قوله تعالى
« وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ »
اين وجه اگر چه افاده مينمايد كه علم عين ذات بارى تعالى باشد ، و ليكن در وجود جاريست ، باينكه وجود اگر زايد بر ذات او باشد ، پس آن ذات ذا وجود خواهد بود و چون در بالاى هر ذى وجودى موجوديست ، چه تعليق حكم بر وصفى مشعر بعليّت آن وصف است ، پس لازم مىآيد بر تقدير زياده بودن وجود بر ذات حق تسلسل يا انتها بوجود قائم بذات ، و فيه المطلوب .