گشايد ، مرصّف سحاب را اشارت رسد تا آن مقدار كه در إناى وسع و وعاى طاقتش گنجد . از آب دريا برداشته در اوج هوا بىعلاقهء اعتصام و رابطهء ارتسام ايستادگى نمايد ، و اطفال مهد وجود يعنى نبات را كه از صدمات زمهريرى كام آرزوى ايشان خشك و نهال طراوتشان پژمرده است ، برضاع اصطناع تازه و سيراب گرداند ، تا بكسوت لطافت و خلعت نضارت سر از مغاك خاك تيره برآورده زبان حال تكرار
« فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ »
بگشايند .
آنكه اين اموات نبات را نشر فوايد داد ، عظام رفات را حشر تواند كرد
« قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ »
و جملهء اين آيات دليل روشن است بر وجوب وجود
« لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ
و
أَحْسَنُ الْخالِقِينَ »
.
پس ظاهر گرديد كه احياء و اماته دليل مستقلّ بر وجود صانع عليم قادر حكيم است ، و نمرود اگر خدعه در احيا و اماتهء آدميان كند ، خدعه در احيا و اماته نباتات نتواند كرد ، و ليكن چون بعضى از افراد آنها را نوعى از خفا بود ، رجوع بدليل روشن درين باب نمود .
امام در تفسير كبير گفته است كه : آوردن آفتاب از مغرب تتمّهء دليل اوّل است ، چه در وقتى كه ابراهيم عليه السّلام احتجاج كرد باحياء و اماته ، نمرود چون از قواعد فلسفه باخبر بود ، گفت : اگر ادعاء اين احيا و اماته كه كردى بلاواسطه است آن را نميدانيم و بدان راه نميبريم و اگر بواسطه ميگويى چنانچه از حركات افلاك و نظرات كواكب حاصل مىشود نظير اين مدّعا كه احيا و اماته است يا قريب به دو در امكان بشر هست .
مخفى نيست كه اين احتمال از سياق آيه بيرونست و بالجمله وجه اينكه حضرت ابراهيم اين طريق استدلال را گذاشته ، سالك مسلك ديگر گرديد ، آنست كه ايشان را در آن خدعه و حيله نمانده بود كذبت الزنادقة و ما هم بصادقة .