تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
خواند كه غير حق از اتيان به آن عاجز باشد .
« قالَ إِبْراهِيمُ »
گفت ابراهيم
« فَإِنَّ اللَّهَ »
پس بدرستى كه خداى
« يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ »
مىآورد آفتاب را هر روز از افقى كه محل طلوع اوست
« فَأْتِ بِها »
پس تو بيار آن را يك روز
« مِنَ الْمَغْرِبِ »
از جانبى كه محل غروب است محققان گفته‌اند نمرود از روى حماقت يا از اعتقاد حلول كه هر چه خداى كند او تواند كرد ابراهيم اساس تصور باطل و بناى خيال محال او را درهم شكست ، و گفت خداوند من هر بامداد آفتاب را از جانب مشرق برمىآرد تو اگر دعوى قدرت ميكنى يك روز اين عمل را بجاى آر
« فَبُهِتَ »
پس مبهوت گردانيده شد
« الَّذِي كَفَرَ »
آن كس كه كافر بود يعنى نمرود و حجت او منقطع گشت . پس ظاهر گرديد ازين دليل اثبات وجود واجب بالذات ، با علم و قدرت و اراده و چون مبادى و مقدمات اين برهان حركت آفتابست ، فلا جرم از مسالك علم طبيعى خواهد بود و اثبات واجب از آن جهت كه مبدأ اين حركتست . و درين فسادى نيست ، و عدول ابراهيم از حجتى بحجتى از عجز و ضعف نبود ، بلكه چون ديد كه او نزد خواص محفل خود ملزم شد . اما برخى از عوام و سفله عمل بىاعتبارش را احيا و اماته پنداشتند ، بحجتى روشن‌تر از آن نقل فرمود تا الزام او زياده گردد ، و چنانچه پيش خواص رسوا شده فضيحت او نيز بر عوام ظاهر شود . و بعضى را اعتقاد آنست كه چون ابراهيم طيش نمرود مشاهده كرد ، و ديد كه دو تن را طلبيد و يكى را آزاد كرد كه اين احياست ، بنور نبوت دانست كه ديگرى را بخواهد كشت كه اين قتل است ، پيش از آنكه مقتول شود از غايت شفقتى كه انبيا را بر خلق هست ، مبادرت كرد و حجتى ديگر پيش آورد .
« وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ »
يعنى خداى تعالى راه ننمايد بطريق احتجاج