و درين بود كه سرهنگ خسرو سيّارگان كه صبح صادق است ، از مطلع افق سر برآورده گفت : اين بيشرو نورانى خواهد بود ، چون نگاه كرد بر اثر آن سپر زرّين آفتاب از فلك چهارم كه منبع حياتست ، سر برآورد و روى زمين را بنور خود منوّر كرد ، و چون بجرم از همه مهتر و بنور از همه بيشتر و به قدر از همه بلندتر بود گفت بر سبيل فرض بلكه بر سبيل انكار
« هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ »
.
و بالجمله درين آيه دلالت است بر اينكه بارى تعالى بايد كه واحد كامل قادر باشد كه نقصان و تغير بسرادقات مجد او راه نيافته باشد . و بعد ازين مراتب در نفس خود توجه تام يافته گفت :
« إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً »
يعنى مائلا عن الشرك إلى الاخلاص ، و در اين آيه تصريح است بر وجود و وحدت حضرت بارى .
حاصل اگر عاقل تحدّق در اين آيه نمايد ، اين وجوه را از دلايل ذات بارى و صفات مذكوره بطريق حكماء طبيعيين يابد ، چرا كه نظر ايشان در احوال جسم كه موضوع صناعت حكمت طبيعى است و نتيجه اين مقدّمات اگر چه اثبات واجب بالذات است ، و ليك از جهت آنكه مبدء اجسام است ، پس به اين اعتبار از احوال جسم طبيعى خواهد بود ، چنانچه در حكمت بيان آن شده است .
لطيفة الهية فى صورة تمثيلية
بر والانژادان خانوادهء معانى كه رايات ترك و تجريد برافراشتهاند ، مخفى نخواهد بود جواز تقرير اين دليل بطريق حكماء الهيين در اثبات ذات و صفات حضرت بارى تعالى باينكه ملاحظهء حال اين اجسام باعتبار وجود شود ، بلكه بتدقيق و اعتبار باطن تأويل تواند بود كه مراد از آن كواكب عقول صرفه كه در عالم ملكوت اعلى بمنزلهء آفتاب و قمر و ساير كواكب در عالم سماويّات كه نظر به آن