تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
عالم ملكوت اسفل است باشند ، چنانچه هر يك ازين كواكب غارب در مغرب حسّي است ، همچنين هر يك از آن عقول مجرّده غارب در مغرب فناء ذاتى و كتم عدم اصلى است ، فلا محاله ايشان را حاجت بنور صرف و حقّ مطلق كه از آلايش امكان مقدّس و مبراست باشد . و بالجمله اگر متأمّل تيزبين ملاحظهء تطابق ميان عوالم نموده باشد ، انوار صرفه ملكوت اعلى را نظاير و اشباه كواكب سماوات مانند زهره و قمر و آفتاب مىبيند ، و غروب ايشان را در مغرب بطلان ذاتي و مغيب امكان اصلى بمنزلهء غروب اين كواكب در مغرب حسى بيند ، پس بر اين تقدير اگر ملاحظهء آنها بحسب امكان كند ، يا وجود بالغير ، بنابر اول از مسلك متكلمانش يابد ، و بنابر دوم از مسلك حكماء الهيّين . بيان اين مدّعى بوجه ديگر آنست كه ممكن در حدّ ذات خود هيچ نيست چه از خود هيچ وجود ندارد ، بلكه هيچ ذات ندارد پس همه چيز ازو مسلوب باشد حتى خودى خود ، پس عاقل هرگاه به چشم عقل ملاحظه نمايد . هر يك ازين انوار قدسيّه كه مجردات و عقول‌اند با وجود آنكه از تغيّر و انتقال مقدس و مبرااند ، حكم مىكند كه هر يك از آنها با وجود شدّت نوريّه در ظلمت عدم ذاتى و كتم عدم اصلى فرو رفته‌اند ، فلا جرم بايد كه نورى باشد بالذّات كه جميع اين انوار مقتبس ازو باشند . و همچنين اگر ملاحظه نمايد هر يك از صفات كماليّه آن انوار را از علم و قدرت و اراده و حيات و تجرّد و غير ذلك ، فلا محاله آن را فرو رفته در مغرب فناء و بطلان كه عبارت از امكان ذاتى است يابد ، فلا جرم حكم بعلم و قدرت و اراده قائم بذات نمايد ، و ازينست كه شيخ ابو على سينا در اشارات گفته است كه « إنّ الهوىّ فى حظيرة الامكان أفول ما » حكم كوكب‌پرستان و كشاكش ايشان با حضرت ابراهيم عليه السّلام حكم شياطين وهم و خيال است با حكم سلطان عقل و كشاكش ايشان با او