تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ »
و همچنين كريمه
« وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ »
و اما جمله
« أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ »
در موضع رفع است به بدليت .

لطيفه تفسيريه على طريقة ذوقية .

بدان كه متألهان از حكماء وجود به شرط سلب جميع اعتبارات و نسب را حقيقت واجب ميدانند و وجود غير او را عبارت از نسبتى خاص دانند كه او را بحقيقت وجود قائم بذات خود حاصل شود ، بىآنكه وجود را قيام به او باشد ، همچنانكه حداد كسى را گويند كه حديد موضوع صناعت او باشد و مشمّس آبى را گويند كه او را بآفتاب نسبتى خاص از محاذات و تسخن بواسطه ضوء او حاصل شده باشد . و همانا از لفظ موجود در لغت عربى كه مبين و معرب از كنه حقايق است و تعبير از هست به آن مىكند ، ايمائى به اين معنى توان يافت . چه لفظ مذكور به صيغه مفعول واقع شده همچو مشمّس پس بطريق ايشان اثبات واجب تعالى از ملاحظه آيات آفاقى و انفسى ظاهر است ، چه معلوم است كه موجوديت ايشان باعتبار انتساب به حضرت وجود اوست ، پس اگر وجود حقيقى نباشد انتساب آيات آفاق و انفس نخواهد بود ، و ازين مرتبه ترقى بوجود حقيقى شده كه
« أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ »
چه معلومست كه نسبت وجود حقيقى بجميع ذرات از قبيل ضرب الامثال مثل نسبت آفتاب است به آب و ظهور آفتاب را نسبت بظهور غير اين است . و بالجمله مذاهب در وجود ممكنات از سه احتمال بيرون نيست : اول مذهب حكماست كه وجود ممكنات منتزع ازيشان است و دوم مذهب ذوق متألهان كه موجود منتسب بوجود حقيقى است بىآنكه وجود قائم به او باشد ، و سيم مذهب محققان از صوفيه كه وجود و موجود منحصر در ذات واجب الوجود است ، و - عداى او از ممكنات موجود نمايند نه اينكه وجود دارند بلكه از شئون و