تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
و اگر عارف ربّانى ملاحظهء هر ممكن از ممكنات نمايد ، اثبات واجب بالذات فرمايد ، چه وجود و عدم ممكن نظر بذات او غير ضرورى است ، فلا جرم تا ذاتى كه وجود او ضرورى باشد نبود ، ممكن موجود نتواند بود . بيان اين مدّعى بوجهى ديگر آنست كه عارف هرگاه نظر اعتبار در هر ذرّه از ذرات عالم نمايد حكم مىكند كه هر يك از آنها لذاته وجود ندارد ، چه ممكن وجودش ضرورى نيست ، پس بايد كه وجودى لذاته باشد تا وجود بالغير تواند بود ، و اين مسلك را حاجت بابطال تسلسل نيست ، چرا كه جميع ممكنات بمنزلهء يك ممكن‌اند در جواز وجود و عدم نظرا إلى ذاته ، پس اگر از خود آمده باشد و آن را حاجت بفاعلى نباشد ، لازم آيد كه ضرورت وجود از لا ضرورت وجود ناشى شده باشد ، پس متعين شد كه ضرورت بذات كه حقّ صرف و نور محض است ، بايد ؛ تا ضرورات بالعرض حاصل آيند . و امّا بيان مسلك صديقان ازين آيه آن است كه جميع اين آيات آفاقى و انفسي با وجود اختلاف مشترك‌اند در يك معنى كه وجود مطلق است ، فلا جرم او را حاجت بفردى است كه مطابق صدق و مصداق حمل او لذاته باشد ، و نيست آن فرد مگر قيّوم واجب بالذّات ، فلهذا شيخ ابو على سينا كه مدوّن حكمت مشّاء است در اوايل الهيّات كتاب شفا فرموده است كه : « وجود مطلق مستغنى از سبب است » و از آن اين خواهد كه وجود مطلق را فردى بايد كه مستغنى از سبب باشد ، و نيست آن فرد مگر واجب بالذات . و بيان اين كلام آن است كه فرق ميان وجود مطلق و وجود ممكن آن است كه اول مستغنى از سبب است و دوم محتاج ، پس متعيّن شد كه در تحت موجود مطلق فردى خواهد بود كه مستغنى از سبب و مصداق وجود مطلق لذاته باشد ، پس وجودات ممكنات اگر چه عقل از آنها انتزاع مينمايد ليكن لذاتها مصداق حمل
لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 53 | مير سيد محمد علوى عاملى