ص 148 س 7 : و آن لا محاله آلتى باشد جسمانى و آن روح بخارى است . . .
حق اين است كه علم و ادراك خواه جزئى و خواه كلّى مجرد از ماده بوده و مكان مادّى ندارد . و تمام فعل و انفعالات مادى كه در دستگاه ادراك بدنى پديد مىآيد به منزله شرايط و معدّات مىباشد ، انّ الصور الادراكية الجزئية مجرّدة تجرّدا مثاليا . . . فهى حاصلة للنفس في مرتبة تجرّدها المثالى من غير أن تنطبع فى جزء بدنى او قوّة متعلّقة بجزء بدنى ، و أمّا الأفعال و الانفعالات الحاصلة فى مرحلة المادة عند الاحساس بشيء فإنّما هى معدّات . . . ( بداية الحكة ، مبحث وجود ذهنى پاسخ اشكال پنجم )
نكته قابل توجّه اينكه مصنّف خود در ص 164 س 7 تصريح و تأكيد نموده است كه ادراككننده چيزى جز نفس نيست ، و نظريه كسانى كه مدرك جزئيات را قواى بدنى دانستهاند بىپايه دانسته است .
ص 160 س 7 : پس نفس پيش از تعلّق به بدن نه فاعل تواند بود و نه عاقل . . .
اين نظريه حكماى اسلامى كه قبل از آنان ارسطو و پيروان او نيز به آن معتقد بودهاند ، با نظريه عقليّون اروپايى ، مانند دكارت و كانت كه به ادراكات فطرى و ذاتى عقلى قائلند كاملا مخالف است . در اين باره به مقدّمه مقاله پنجم اصول فلسفه ، ج دوّم رجوع شود .
ص 164 س 4 : ميان نفس و بدن . . . نهايت قرب و مناسبت واقع است .
اين مناسبت و قرب به خاطر اين است كه اولا : نفس از رهگذر تكامل بدن حاصل گرديده و به اصطلاح « جسمانية الحدوث » مىباشد ، و ثانيا : مدبّر بدن و دستگاه بدنى است ، آن هم تدبيرى عميق و دقيق به گونهاى كه هيچ حركتى در قلمرو بدن بدون تصرّف و تدبير نفس صورت نمىگيرد ، بدين جهت فعاليتهاى قواى بدنى ، حقيقتا فعاليتهاى نفس است ، بنابراين نفس در همه ابعاد و مراتب بدن و
گوهر مراد ( فارسى ) — صفحة 707
مساهمون: عبد الرزاق اللاهيجي
ص٧٠٧