جهت عبادت و بندگى وى را مىستودهاند ، تا آنكه جماعتى تقليد اينان كرده رسوم غير معهود احداث نمودهاند و تزيّى به زىّ خاص و تسمّى به اسم مخصوص را لازم شمردند « 1 » و قوانين و اصطلاحات وضع كردند و پيرى و مريدى شايع شد و نيك و بد در هم شدند و رطب و يابس با هم آميختند . و اقرب به صواب همان اكتفا به نسبت عبوديت و بندگى كردن است و از سمت و لقب مؤمنين و مخلصين و صالحين و متّقين كه در قرآن مجيد و سنّت مطهّره وارد شده تجاوز ننمودن ، و از زىّ و هيأت فقر و فنا در هر لباس كه باشد - چنان كه شيوه صحابه و تابعين بوده - تعدّى ننمودن .
و بالجمله محققين اين طبقه ، ارباب همم عاليهاند كه همّت بر ذات يگانه « 2 » الهى مقصور سازند . و به هيچ مطلبى ديگر ، به وجهى از وجوه نپردازند . و اين طايفه را در سلوك راه خدا مقامات است كه اوّل آن بعد از تيقّظ ، توبه كردن است از ترك طاعات و ارتكاب سيّئات و آخرين گذشتن از هر چه غير اوست و توبه كردن از گناه حقيقى كه عبارت از وجود مجازى است ، چنان كه گفتهاند : « وجودك ذنب لا يقاس به ذنب .
و ما بين مقامين ، مقامات بسيار است كه بعضى از اكابر اين طايفه حصر آن در هزار مقام كرده . و خواجه عبد اللّه أنصارى در كتاب منازل السائرين ايراد صد مقام كه اصول مقاماتند نموده كه هر مقام از آن مقسوم است به ده قسم كه هر قسمى از آن مقامى است على حده ، و مجموع مرتقى به هزار قسم شود .
و آخرين مراتب را كه گذشتن از جميع ماسواست ، مرتبهء فنا خوانند ، نه به نحوى كه فنا در آن مرتبه منظور تواند بود ، پس شامل فناى از فنا نيز باشد . و در آن مرتبه خوض لجّه وصول روى دهد ، و جامع صفات حق گردد و باقى به بقاى حقّ شود .
هامش
( 1 ) الف : شمرند .
( 2 ) الف : ربّ العالمين .