پاى اوست و از پاى كندهدار ، راهپيمائى نيايد ، پس تا علاقهء جسم باقى است از خدا محروم باشد . و تهذيب نفس دانستى كه به « 1 » تهذيب اخلاق اوست كه موجب قطع علاقهء اوست از جسم . پس حكيم غير مهذّب الأخلاق به خدا نرسيده باشد و تا مهذّب نشود نتواند رسيد . و دور نيست كه اين باشد مراد از قول خداى تعالى در قرآن مجيد :
إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ
« 2 » .
و كلمه اشاره باشد به روح مجرّد چنان كه عرف قرآن است و طيّب اشاره به صفت علم و بالا بردن عمل مر او را اشاره به آنچه گفتيم ؛ و اين تأويل مبنى بر آن است كه ضمير مستتر در يرفعه راجع باشد « 3 » به عمل صالح و ضمير بارز به كلم « 4 » چنان كه مختار غزالى است ، ليكن او كلم طيّب را به علم توحيد حمل كرده « 5 » و عمل صالح را رفع او نموده به اين معنى كه : مقصود از عمل ، صرف قلوب است از خلق به سوى خالق ؛ لتنبعث بعد الانصراف إليه تعالى لمعرفته و محبّته و اكثر مفسرين از اهل ظاهر ضمير مستتر را راجع به علم گردانند « 6 » و ضمير بارز را راجع به عمل تا مراد عدم قبول مجرّد عمل باشد بدون علم ؛ و در طريقهء غزالى مراد عدم حصول علم بود مگر به عمل و در طريقهء ما مراد عدم امكان وصول نفس ناطقه است به خداى تعالى بدون تهذيب اخلاق .
و هذا غاية ما أردنا الإشارة إليه من علم الأخلاق .
هامش
( 1 ) الف ، ب : « به » ندارد .
( 2 ) الفاطر : 35 / 10 .
( 3 ) ب : « راجع باشد » ندارد .
( 4 ) ب : به علم .
( 5 ) ب : نموده .
( 6 ) ب : كردهاند .