فضيلت شجاعت و ذكر باقى از تأخير أجل با چندين عيب و علّت دوست تر شمرد . و اشاره به اين است آنچه شجاع حقيقى على بن أبى طالب - عليه السلام - به اصحاب خود مىگفت « 1 » :
« أيّها النّاس إنّكم إن لم تقتلوا تموتوا . و الّذي نفس ابن أبي طالب بيده لألف ضربة بالسّيف على الرّأس أهون من ميتة على الفراش « 2 » » ؛ يعنى اى مردمان اگر چاره كنيد كه كشته نشويد چه توانيد كرد كه با اجل موعود نميريد .
به خدائى كه جان على بن أبى طالب در قبضه ، قدرت اوست كه هزار ضربت شمشير بر سر آسانتر است از مردن بر بستر .
و از اين جمله كه گفتيم معلوم شد كه عفت و سخاوت و شجاعت نيكو نيايد إلّا از مردى حكيم ، و شرايط و أركان اين فضايل متحقّق نتواند شد مگر به حكمت . پس هر عفيفى و جوادى و شجاعى البتّه حكيم باشد ، ليكن هر حكيمى عفيف و سخى و شجاع بودنش لازم نبود . ليكن چنين حكيمى در حكمت ناتمام باشد ، چه در حقيقت حكمت مركب است از علمى مطابق و عملى موافق .
و لهذا گفتهاند كه معنى حكيم راست گفتار و « 3 » درست كردار است .
و راستى گفتار اشاره به علم مطابق است و درستى كردار اشاره به عمل موافق ؛ پس حكيم غير عامل ، سلوك راه ظاهر تنها كرده ، و در « 4 » راه باطن قدمى نپيموده چه نتيجهء پيمودن راه باطن رسيدن است به خدا و رسيدن به خدا ممكن نيست مگر به مجرّد شدن بالفعل و وارستن از قيد جسم بالكليّه ، چه با جسم و تعلّق با جسم به خدائى كه نه جسم است و نه متعلّق به جسم ، نتوان رسيد .
و نفس تا مهذّب نشود علاقهاش لا محاله با جسم باقى است و آن « 5 » هرآينه كندهء
هامش
( 1 ) ب : مىگفته .
( 2 ) بحار الأنوار : 68 / 264 ، باب الاستعداد للموت .
( 3 ) الف ، ب : « و » ندارد .
( 4 ) الف ، ج : و از .
( 5 ) ب : و او .